دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۴۲۲
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست
غزل شمارهٔ ۴۲۳
که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است
غزل شمارهٔ ۴۲۴
کار کار ماست چون او یار ماست
غزل شمارهٔ ۴۲۵
در جهان جوینده جز او بیش نیست
غزل شمارهٔ ۴۲۶
جز نشانت همنشین جستیم نیست
غزل شمارهٔ ۴۲۷
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
غزل شمارهٔ ۴۲۸
ما شدیم از دست این دستان کیست
غزل شمارهٔ ۴۲۹
غزل شمارهٔ ۴۳۰
نیستی در هست آیینِ منست
غزل شمارهٔ ۴۳۱
سوی هجران عزم کردی عاقبت
غزل شمارهٔ ۴۳۲
غزل شمارهٔ ۴۳۳
دود سودای هنرها ز کجاست
غزل شمارهٔ ۴۳۴
من نشستم که همین جا خوشکست
غزل شمارهٔ ۴۳۵
هر که آنجاست مر او را چه غم است؟
غزل شمارهٔ ۴۳۶
گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت
غزل شمارهٔ ۴۳۷
جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
غزل شمارهٔ ۴۳۸
گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
غزل شمارهٔ ۴۳۹
افغان که گشت بیگه ترسم ز خیربادت
غزل شمارهٔ ۴۴۰
زیرا که شاه خوبان امروز در میانست
غزل شمارهٔ ۴۴۱
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
غزل شمارهٔ ۴۴۲
بر روی و سر چو سیل دوان تا به جوی دوست
غزل شمارهٔ ۴۴۳
روزن مگیر گیر که سوراخ سوزنیست
غزل شمارهٔ ۴۴۴
امروز روز باده و خرگاه و آتش است
غزل شمارهٔ ۴۴۵
گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست