دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۷۸۱
همچو سرو این تن من بیدل و جان برخیزد
غزل شمارهٔ ۷۸۲
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد
غزل شمارهٔ ۷۸۳
باده عشق عمل کرد و همه افتادند
غزل شمارهٔ ۷۸۴
زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند
غزل شمارهٔ ۷۸۵
و نه زان مُفلِسَکان که بُزِ لاغر گیرند
غزل شمارهٔ ۷۸۶
گر ره قافله عقل زند تا بزند
غزل شمارهٔ ۷۸۷
و آنچ عشق تو کند شورش محشر نکند
غزل شمارهٔ ۷۸۸
آه کان بلبل جان بیگل و بستان چه کند
غزل شمارهٔ ۷۸۹
چاشنی شکر او ز دهن مینرود
غزل شمارهٔ ۷۹۰
فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
غزل شمارهٔ ۷۹۱
چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید
غزل شمارهٔ ۷۹۲
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد
غزل شمارهٔ ۷۹۳
جانب ساقی گلچهره دردانه برد
غزل شمارهٔ ۷۹۴
همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد
غزل شمارهٔ ۷۹۵
سوی زنگی شب از روم لوایی برسد
غزل شمارهٔ ۷۹۶
مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
غزل شمارهٔ ۷۹۷
شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد
غزل شمارهٔ ۷۹۸
با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود
غزل شمارهٔ ۷۹۹
خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود
غزل شمارهٔ ۸۰۰
ور نکوبی به درشتی در هجران چه شود
غزل شمارهٔ ۸۰۱
دولتی هست حریفان سر دولت خارید
غزل شمارهٔ ۸۰۲
میخرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید
غزل شمارهٔ ۸۰۳
خوشتر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد
غزل شمارهٔ ۸۰۴
این دل خسته مجروح مرا جان آرند