دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۴۰۷
درمان ز که جویم که دلم از تو بخست
رباعی شمارهٔ ۴۰۸
جانی که نه بیما و نه با ماست کجاست
رباعی شمارهٔ ۴۰۹
در شش جهتش پر زدن وپروا نیست
رباعی شمارهٔ ۴۱۰
انصاف بده که نیک مردانه گرفت
رباعی شمارهٔ ۴۱۱
تا خود به وصال تو که را دسترس است
رباعی شمارهٔ ۴۱۲
دریاب که از دست شدم در دستت
رباعی شمارهٔ ۴۱۳
دفعم چه دهی چو آمدم در کویت
رباعی شمارهٔ ۴۱۴
ساغر میگشت در میان دست بدست
رباعی شمارهٔ ۴۱۵
خونخواره و شوخ و شنگ و نافرمانست
رباعی شمارهٔ ۴۱۶
زیرا که در این شهر حدیث من و تست
رباعی شمارهٔ ۴۱۷
جفت غم آن کسم که تنهاش خوش است
رباعی شمارهٔ ۴۱۸
من زان شهرم که شهر بیشهرانست
رباعی شمارهٔ ۴۱۹
خاک همه ره به نوک مژگان میرفت
رباعی شمارهٔ ۴۲۰
من نقشم و نقشبندم آن دلدار است
رباعی شمارهٔ ۴۲۱
هر سوش مجوئید که در جان منست
رباعی شمارهٔ ۴۲۲
واندر پس آنغار عجب بازاریست
رباعی شمارهٔ ۴۲۳
چون زرق بود که دیده در خون غرقست
رباعی شمارهٔ ۴۲۴
کان جان که مقدست است از جای کجاست
رباعی شمارهٔ ۴۲۵
مینال که بانک طفل مهر دایه است
رباعی شمارهٔ ۴۲۶
ناگاه بجوشید چنین آب حیات
رباعی شمارهٔ ۴۲۷
جام می لعل نوش کرده بنشست
رباعی شمارهٔ ۴۲۸
هستی ز برای نیستی مایهٔ ماست
رباعی شمارهٔ ۴۲۹
نی بی تو دمی زیستنم امکانست
رباعی شمارهٔ ۴۳۰
نی بیدل و زهره ره نگه بتوان داشت