دفتر شعر
۲۷۰ شعر در این دفتر
خوش بگو الله و اسم ذات بینجمله اشیا مصحف آیات بین
خوش بگو الله و اسم ذات بینمعنیش در صورت و آیات بین
ذکر حق می گوی و در خلوت نشینباش فارغ از چنان و از چنین
باده می نوش و جام را می بینخلق را مظهر خدا می بین
این صفات بد اگر از خود جدا سازی چو مننعمت الله زمان باشی و سلطان زمن
من حسینی مذهبم ای یار منیافته تعظیم از خلق حسن
یک عین به اختلاف اعیانبنمود جمال ای عزیزان
کون جامع جامع این است و آنهر دو را از لوح این انسان بخوان
فقر بگزین و غنا ایثار کناختیار خود فدای یار کن
در صورت و معنیش نظر کنمی بین همه و مرا خبر کن
باده می نوش و جام را می بینخلق را مظهر خدا می بین
خوش بگو اللّه و اسم ذات بینجمله اشیا مصحف و آیات بین
خوش بگو اللّه و اسم ذات بینمعنیش در صورت و آیات بین
ذکر حق می گو و در خلوت نشینباش فارغ از چنان و از چنین
خنک چشمی که بیند حضرت اوقراری یافته از قربت او
جامی است جهان نما دل توافتاده به دست ما دل تو
دنیی دون دنی از دون مجوچون رها کن غیر آن بی چون مجو
تا تونشوی یگانهٔ اوهرگز نشود یگانه آن دو
مخبر چو نمانده است خبر کومؤثر چو نمانده است اثر کو
مصصفا فرمود بقوا او تقواباش یک رنگ از دو رنگی فاتقوا
مقدم بر همه اسما است اللهچنین گفتیم با یاران آگاه
مظهر کامل است عبداللهبر همه شامل است عبدالله
نعمت الله به عشق حضرت شاهخوش به ماهان نشسته همچون ماه
اسم اعظم او به ما آموختهشمع ما از نور او افروخته