دفتر شعر
۲۷۰ شعر در این دفتر
ما به غیر از یار اول کس نمی گیریم یاراختیار اولین نیک است کردیم اختیار
نه دار بماند و نه دیارنه یار بماند و نه اغیار
واحد به کثیر گشته ظاهرکثرت معقول نزد ناظر
منکرت گر همی کند انکارمکن انکار منکرت زنهار
ما به غیر از یار اول کس نمی گیریم یاراختیار اولین نیک است کردیم اختیار
عارفانه اول و آخر نگرهر چه بینی باطن و ظاهر نگر
آئینه بردار و در وی کن نظرصورت لطف الهی می نگر
آن دلبر شوخ مست بنگرآن یار که با من است بنگر
در همه آئینه ای اسما نگربلکه با اسما مسما می نگر
خوش صفایی یافتم از خدمتشخوش نوایی دیده ام از نعمتش
خوش آب حیاتی است درین چشمه بنوششهر زنده ازین آب سبوئی است بدوشش
عقل کل لوح قضا میخوانمشاول مجموع عالم دانمش
عقل را نایب خدا دانشخاطر او ز خود مرنجانش
از جام و حباب آب می نوشمی نوش چو عارفانه و می پوش
عقل کل لوح قضا می خوانمشاول مجموع عالم دانمش
از جام حباب آب می نوشمی نوش چو عارفان و می نوش
عمل و علم هست کار خواصخوش بود نیز در عمل اخلاص
خوش سماعی و عارفان در رقصذوق خواهی بیا چنین در رقص
در آئینهٔ وجود مطلقخود بیند و خود نماند الحق
در آینهٔ وجود مطلقخود بیند و خود نماید الحق
گر بیابی کمال اهل کمالهمچنان باش طالب متعال
گر بیابی کمال اهل کمارهمچنان باش طالب متعال