دفتر شعر
۶۸۵ شعر در این دفتر
خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آیدبه هر پهلو که غلطم ناله زخمی به گوش آید
ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آیدمرا آیینه دل هم برون از زنگ می آید
به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آیدکه حرفی از دهانش بر زبان خامه می آید
اگر خواهی سر مویی نپیچد سر ز فرمانتبه خاموشی زبانی چون زبان شانه می باید
مگر پروانه حرفی از کنار و بوس می گوید؟که شمع امشب سخن از پرده فانوس می گوید
(صبا در هم خبر از طره جانانه می گویدسخن های پریشان با من دیوانه می گوید)
آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی دادمستمندان ترا ذوق جگرنوشی داد
(یک ادای نمکین در همه عمر نکردیارب این بخت مرا تهمت شوری که نهاد؟)
زلف او کی به خیال من غمناک افتد؟مگر از شانه به فکر دل صد چاک افتد
گر چنین سرو ز بالای تو درهم گرددطوق هر فاخته ای حلقه ماتم گردد
اگر ابروی تو محراب نمازم گرددکعبه پروانه صفت گرد نیازم گردد
حسن خط پرده فهمیدن مضمون گرددکسی آگاه ز مضمون خطش چون گردد
عیب در چشم و دل پاک هنر میگرددکف بیمغز درین بحر گهر میگردد
شبنم از روی لطیف تو نظر می دزددغنچه از شرم تو سر در ته پر می دزدد
بوی گل مژده آشوب جنون می آردناله بلبلم از پرده برون می آرد
شوربختی ز دو چشم تر ما می باردتلخکامی ز لب ساغر ما می بارد
هر که را می نگری شکوه ز قسمت داردجز دل ما که به ناداده قناعت دارد
ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان داردگریه من نمک طرز ز طوفان دارد
نمک لعل تو کی چشمه حیوان دارد؟یوسف مصر کی این چاه زنخدان دارد؟
اشک ما آتش حل کرده به دامن دارددانه سوختگان برق به خرمن دارد
چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟لب اعجاز کی این خنده شیرین دارد؟
با رخت آینه خوش عیش تمامی داردشانه با هر شکن زلف تو دامی دارد
خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرددامن افشان چو نسیم از سر دنیا گذرد
رهنوردی که مدارش به توکل گذردگر قدم بر سر دریا نهد از پل گذرد