گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
من جمله خطا کنم صوابم تو بسیمقصود از این عمر خرابم تو بسی
من خشک لب ار با تو دم تر زدمیدر عشق تو عالمی به هم برزدمی
من دوش به خواب در بدیدم قمریدریا صفتی عجایبی سیمبری
من دوش به کاسهٔ رباب سحریمینالیدم ترانهٔ کاسهگری
من ذره بدم ز کوه بیشم کردیپس مانده بدم از همه پیشم کردی
من من نیم و اگر دمی من منمیاین عالم را چو ذره بر هم زنمی
مه دوش به بالین تو آمد به سرایگفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای
مهمان دو دیده شد خیالت گذریدر دیده وطن ساخت ز نیکو گهری
میدان و مگو تا نشود رسوائیزیبائی مرد هست در تنهائی
میفرماید خدا که ای هرجائیاز عام ببر که خاص آن مائی
ناخوانده به هرجا که روی غم باشیور خوانده روی تو محرم آن دم باشی
نقّاش رُخَت اگر نه یزدان بودیاستاد تو در نقش تو حیران بودی
نومید نیم گرچه ز من ببریدییا بر سر من یار دگر بگزیدی
نی گفت که پای من به گل بود بسیناگاه بریدند سرم در هوسی
نی من منم و نی تو توی نی تو منیهم من منم و هم تو توی هم تو منی
واپس مانی ز یار واپس باشیاز شاخ درخت بگسلی خس باشی
وقف است مرا عمر در این مشتاقیاحسنت زهی طراوت و رواقی
هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردیوآنگه مه را قرینِ شاهی کردی
هر روز پگاه خیمه بر جوی زنیصد نقش، تو بر گلشنِ خوشبوی زنی
هر روز ز عاشقی و شیرینراییمن عاشق را پیرهنی فرمایی
هر روز یکی شور بر این جمع، زَنیبنیادِ هزار عاقبت را بِکَنی
هرشب که به بنده همنشین میافتیچون نورِ مهی که بر زمین میافتی
هرگز به مزاجِ خود یکی دم نزنیتا از دمِ خویش، گردنِ غم نزنی
هرگز نَبُوَد میلِ تو کافراشت کُنیتا عاشق آنی که فروداشت کُنی