گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۱۵
کز جنون عشق دایم با گریبان دشمنم
شمارهٔ ۳۱۶
که خار از گل و گل را زخار می چینم
غزل شمارهٔ ۵۴
که راه عشق پی بردن نه خردست
شمارهٔ ۳۱۷
گر زگلخن گرمیی بینم به گلشن می روم
شمارهٔ ۳۱۸
همره خضر پریشانی به منزل چون شوم
شمارهٔ ۳۱۹
برقیم و از قلمرو خس کم گذشته ایم
شمارهٔ ۳۲۰
همچو دل از یار پر در خویش خالی گشته ایم
شمارهٔ ۳۲۱
در زمین سینه تخم نیشتر افشانده ا یم
شمارهٔ ۳۲۲
آزاد کرده دل دیوانه خودیم
شمارهٔ ۳۲۳
جز دل گهری در صدف خاک ندیدیم
شمارهٔ ۳۲۴
تا حال ما نداند از او احتراز کن
شمارهٔ ۳۲۵
آتش سلم خرید محبت ز خار من
شمارهٔ ۳۲۶
نمی دانم چه در سر دارد این بخت دو رنگ من
غزل شمارهٔ ۵۵
بود تو ز ما جدا نبودست
شمارهٔ ۳۲۷
راز گوید ز جنون سلسله ساز به من
شمارهٔ ۳۲۸
خم سکندر شد و خشت آیینه
شمارهٔ ۳۲۹
به خزان تاک ماند قدح شراب بی تو
شمارهٔ ۳۳۰
رام که می شوی ز خیال که جسته ای
شمارهٔ ۳۳۱
گل بنازد که تو گلزار تماشا شده ای
شمارهٔ ۳۳۲
گرفتارم چه می گویی پریشانم چه می پرسی
شمارهٔ ۳۳۳
تازگی سیر برو دوش کسی
شمارهٔ ۳۳۴
تعمیر خرابه دماغی
شمارهٔ ۳۳۵
هر نفس در سینه تنگم به یادت بلبلی
غزل شمارهٔ ۵۶
ازین ره دور اگر جانت به کار است