شماره ۱۴ - تاریخ بنا
در زمان عدل شاهنشاه عهد لطف یزدان این در دولت گشاد سال تاریخش چو جستم عقل گفت تا ابد از لطف حی معمور باد

محمد بن یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون بابا فغانی شیرازی دیده میشود. او در قصیدهسرایی تحت تأثیر اساتید قصیدهسرایی است و قصایدی مصنوع به شیوهٔ سلمان ساوجی ساخته است. مثنوی سحر حلال او که ذوبحرین و ذوقافیتین است در پاسخ به مثنویهای کاتبی نیشابوری سروده شده است. او در خاتمۀ مثنوی شمع و پروانه، خود را در فن مثنوی، فرزند کوچک نظامی و جامی میخواند. اهلی با توجه به مقام استادیش در شعر، مورد توجه پادشاهان، امیران و وزیران بود. او افرادی از هر سه دودمان تیموریان هرات، آق قویونلوها و صفویان را ستوده است که از میان آنها می توان به امیر علیشیر نوایی، سلطان یعقوب آق قویونلو، شاه اسماعیل صفوی، نجم ثانی و شماری از امرا و وزرای معاصرش را برشمرد. آرامگاه اهلی در شیراز در جوار حافظ قرار دارد.
در زمان عدل شاهنشاه عهد لطف یزدان این در دولت گشاد سال تاریخش چو جستم عقل گفت تا ابد از لطف حی معمور باد
نظامی نیست دنیا را دلا از عهد او بگسل منه بر کار دنیا دل که دنیا بی ثبات آمد چرا سید نظام الدین محمد رفت از عالم چرا آن چشمه آب بقاسیر از حیات آمد چه حاجت وصف آن سید همین تعریف حال...
رفت آخر از جهان میر اجل آنکه دایم لطف و احسان مینمود یادگارش نام و محمودش لقب صاحب تمکین و لطف و خلق وجود سال تاریخش چو جستم عقل گفت یادگار عاقبت محمود بود
خضرت میرزا علی کایزد در دولت بروی او بگشاد در بهین روز و ساعت مسعود گوهری حق ز گنج خویشش داد بر پدر این پسر پی تاریخ قدمش یا ربا مبارک باد
ز عالم گر برون شد احمد آقا نپنداری که نام نیک حک شد بیمن همت بابای کوهی دل او محرم راز ملک شد سبکروحانه رفت از بهر تاریخ مقام احمد از آن بر فلک شد
ایکه اینجا میرسی گو رحمت حق تا ابد بر قوام الدین حسین بن سلیمانشاه باد بود آنسرو روان نخل مراد دوستان زان بود تاریخ سال رحلتش نخل مراد
بخت ملک قاسم از الطاف حق چرخ بحکمش شد و او حکم است داد خدایش خلفی کز شرف مشتریش چاکر و مه خادم است اختر فرخنده منصور نام کش علم فتح و ظفر قایم است نخل مرادست و بتاریخ سال گلبن بستا...
شکر کز همت فرخنده به توفیق اله عاقبت خانه اهل نظر این منزل شد تکیه عافیتش نام و حساب تاریخ منزل عافیت و مسکن اهل دل شد
هر که آمد در وجود آخر برفت مهلت کس نیست در ملک وجود از وجود میر لطف الله حیف کانچه بودی شرط مردی مینمود خلق گویند از پی تاریخ او میر لطف الله مرد و مرد بود
آن کز غم او شمع چگل می سوزد رفت و دل خلق متصل می سوزد فریاد که بهر سال تاریخ وفات بی خواجه کمال جان و دل می سوزد
تاج دین خواجه زاده اسماعیل که گل از شاخسار عمر نچید مرغ روحش بلند همت بود روضه قدس جان خویش گزید شد بخلد برین درین تاریخ ز استان امام زاده شهید
خواجه بسحاق پیر صاحبدل بود شمعی درین کهن فانوس شد اسیر اجل که مردن را نکند چاره عقل جالینوس رفت مردانه آخر از عالم زانکه زد سالها بمردی کوس همه گویند بهر تاریخش مرد مردانه پیر با ن...
پدر صالحم نهالی بود که اجل برفکند از بیخش این گواه صلاح اوست که هست صالح حق پرست تاریخش
دریغ از خواجه لطف الله جراح که در میدان حکمت تاختی رخش دوا بخش جراحتهای ما بود از آن تاریخ او آمد دوا بخش
حیف کاخر شد از جهان بیرون خواجه با وقار صاحب سیف سال فوتش زهر که جستم گفت خواجه سیدی محمد حیف
آه از فلک که کوس رحیل است ساز او در بزم هر که ساخت درین بزمگه درنگ ساز و صدای پیر محمد ز چنگ رفت رفت از جفای دایره چرخ نیلرنگ گویند همدمان پی تاریخ فوت او حیف از صدای پیر محمد که ش...
خواجه حسن سرو گلستان حسن آنکه شد از چشم بدان زیر گل گفت دلم از پی تاریخ او گم شده وجه حسن از چشم و دل
خواجه لطف الله دارالضربی آن کام کرم کز مروت بر رخ ارباب حاجت در نبست بسکه بودش لطف اگر تعریف او پرسد کسی جان محضی از پی تاریخ گوید هر که هست
مظهر لطف خواجه زین الدین کرد در خلد جاودان منزل بود شمعی میان اهل دلان ذات پاکش بنور حق واصل زان سبب گشت سال تاریخش شمع بمجلس فروز اهل دل
عقل اول علاء دین احمد گشت آخر بلطف حق واصل چشمه حکمت الهی بود وین زلالش شد از ازل نازل عقل گفت از برای تاریخش عین حکمت حکیم دریا دل
دریغ از میرزا محمود خوش خلق چگویم وصف آن مقبول مقبل بس این وصفش که در تاریخ گویند جوان عاقبت محمود عاقل
خورشید برج آل علی میرخان که بود یوسف جمال و خضر نهاد و مسیح دم زد پشت پای بر اسباب دنیوی عیسی صفت فراز فلک شد بیک قدم از رحمت و کرم گل او چون سرشته بود تاریخ رحلتش طلب از رحمت و کر...
صد دریغ از خواجه لطف الله فخار آنکه بود در جوانی پیر ارباب دل از طبع سلیم همچو یوسف از نظر گم شد نمیدانم کجاست کز فراق او پدر را شد دل پر خون دو نیم از ازل لطف خدا همراه بودش تا اب...
خواجه نور الدین محمد گنج لطف آنکه بودی با سلاطین همعنان داشت بر ملک سلیمان حکم و داد آصف ظالم کش عادل نشان رفت و تاریخش چو جستم از خرد گشت دستور سلاطین جهان