بخش ۱ - به نام خدا
الهی بنده را در کار خود کن حضوری بخش و توفیقم مدد کن که بعد از هشتصد و من بعد هشتاد بگویم قصه شیرین و فرهاد دگر بار از نو این شیرین و خسرو زن از مهر قبولش سکه نو چو شیرین چشم بد زو
۹۷ شعر از سلیمی جرونی
الهی بنده را در کار خود کن حضوری بخش و توفیقم مدد کن که بعد از هشتصد و من بعد هشتاد بگویم قصه شیرین و فرهاد دگر بار از نو این شیرین و خسرو زن از مهر قبولش سکه نو چو شیرین چشم بد زو
چو زلف شب پریشان گشت بر روز ز تب شمع فلک افتاد در سوز ز زردی کرد روی اندر تباهی همه گم شد سفیدی در سیاهی فلک هر بیضه کز خون جگر کرد غراب شب همه در زیر پر کرد مسیحا شد درون دیر بنشس
چو دیو شب برآمد از تنش جان یکایک شد پری هر گوشه پنهان فسون خوان سحرگه از دم سرد پریها را همه در شیشه ای کرد دگر ره رفته بد شاپور از پیش که بنماید بدان مه صنعت خویش همان تمثال را دی
دگر چون روز سر برزد ز کهسار ز مردم دیو شب شد ناپدیدار پری رویان مریم روی از سیر همه گشتند پنهان جمله در دیر نشستند آن ندیمان گرد شیرین همه با چنگ و عود و جام زرین از آن صورت حکایت