ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

غزل شمارهٔ ۳۱۰

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب

بنگر به خانه تن و بنگر به جان من

از جام عشق او شده این مست و آن خراب

میر شرابخانه چو شد با دلم حریف

خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب

چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد

احسنت ای پیاله و شاباش ای شراب

دریای عشق را دل من دید ناگهان

از من بجست در وی و گفتا مرا بیاب

خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین

اندر پیش دوان شده دل‌های چون سحاب

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها