ناهید
جلال الدین محمد مولوی

از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین

غزل شمارهٔ ۱۸۸۱

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین

ماننده کاریزی بی‌تیشه و بی‌میتین

دل روی سوی جان کرد کای عاشق و ای پردرد

بر روزن دلبر رو در خانه خود منشین

ای خواجه سودایی می باش تو صحرایی

در گلشن شادی رو منگر به غم غمگین

چون پوست بود این دل چون آتش باشد غم

وین پوست از آن آتش چون سفره بود پرچین

چون دیده دل از غم پرخاک شود ای غم

تبریز کجا یابی با حضرت شمس الدین

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها