ناهید
جلال الدین محمد مولوی

مجلس چو چراغ و تو چو آبی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۷

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

مجلس چو چراغ و تو چو آبی

وز آب چراغ را خرابی

خورشید بتافته‌ست بر جمع

رو تو ز میان که چون سحابی

بر خوان منشین که نیک خامی

کو بوی کباب اگر کبابی

در پیش شدی که حاجبم من

والله که نه حاجبی حجابی

چون حاجب باب را نشان‌هاست

دانند تو را که از چه بابی

گشتی تو سوار اسب چوبین

از جهل به حمله می‌شتابی

یا عشق گزین که هر سه نقد است

یا زهد چو طالب ثوابی

با بیداران نشین و برخیز

کاین قافله رفت تو به خوابی

از شمس الدین رسی به منزل

و اندر تبریز راه یابی

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها