دفتر شعر
۸۸۸ شعر در این دفتر
ز آستانه جاه و جلال خسرو عهدکه هست پایه قدرش بر اوج علیین
ز ابن یمین پیام برای باد صبحدمنزد علاء دولت و دین آصف زمان
ز هی سعادت من گر نسیم باد شمالکه در ادای رسالت بود چو روح الامین
زندگانی بکنج عافیتیبیمشقت چو میتوان کردن
سخن فرزند جان و بکر فکرستبهر نا اهل و دون نتوانش دادن
سفر نیکست بهر آنکه هر روزچه خوش باشد بنو جائی رسیدن
شبی بحجره خلوتسرای عقل گذشتملول گشته ز اغیار و یار ابن یمین
غیر این اصطرخ پر ماء معینکس نشان داد آسمانی بر زمین
قلم را بر تبت فزون دان ز تیغبود گرچه کم زو به نیروی تن
که میبرد سخنی از زبان ابن یمینبسیف دولت و دین مفخر زمان و زمین
که باشد آنکه رساند ز راه لطف و کرمرسالتی بجناب خدایگان از من
کسی که نیک نهاد آمد از بدایت کارز خود چگونه پسند آیدش بدی کردن
گفتم روم زیارت پیشینیان کنمباشد که راحتی رسد از روحشان بمن
گشتست طبیعت گروهیدائم دو زبان چو مار بودن
گفتند چو هست رزق مقسومزحمت چه کشی ز بهر جستن
گر ثواب و عقاب خواهد بودنیک و بد را مخیری پس ازین
مهر سپهر رفعت و دارای مملکتوالا علاء دولت و دین آصف زمان
مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشتندیدم آدمی از هیچ انسان
می نوش و شادباش و طرب کن که دمبدمنو مهره ئی برآید ازین حقه کهن
مرد نا آزموده را زنهارنه ثنا گوی و نه نکوهش کن
مجلس دستور ایران است یا خلد برینکاندر او بر هر طرف بینی صفی از حور عین
منت ایزد را که گردون گر که یکچندی مرادر جهان میداشت سر گردان بسان خویشتن
منم ابن یمین کالماس فکر مننکو داند ز هر نوعی گهر سفتن
مقصد ز کاخ و صفه و ایوان نگاشتنکاشانه های سر بفلک برفراشتن