دفتر شعر
۶۲۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۰۹
موئی ز سر نگار سیمینبر خویش
شمارهٔ ۴۱۰
از دور فلک ببین چه آمد بسرش
شمارهٔ ۴۱۱
پا زهر وصال ار نبود میکشدش
شمارهٔ ۴۱۲
وی شعبده نرگس جادوی تو خوش
شمارهٔ ۴۱۳
دارم که چو هست رحلت جان در پیش
شمارهٔ ۴۱۴
گفتم که حرام باشد این گفت خموش
شمارهٔ ۴۱۵
مستست بسان نرگس تر چشمش
شمارهٔ ۴۱۶
بی بهره شدم از تو چو از خلد کشیش
شمارهٔ ۴۱۷
بگو ایمطرب خوشگو نواهای خوش دلکش
شمارهٔ ۴۱۸
با نطق تو سحبان شود از عجز خموش
شمارهٔ ۴۱۹
ور کم بزنی نقش تو آید همه شش
شمارهٔ ۴۲۰
وز دور فلک نباشدش هیچ خراش
شمارهٔ ۴۲۱
زنهار غنیمت شمر و خوش میباش
شمارهٔ ۴۲۲
در وی نه باختیار خود کردم خوض
شمارهٔ ۴۲۳
بفروز شبی کلبه من بنده چو شمع
شمارهٔ ۴۲۴
و آن گرد که خون چکانداز میغ بتیغ
شمارهٔ ۴۲۵
هم دست اجل بر تو کشد ناگه تیغ
شمارهٔ ۴۲۶
با ناله زار زار رفتیم دریغ
شمارهٔ ۴۲۷
وی جمله شهانرا سر کوی تو مطاف
شمارهٔ ۴۲۸
تا رخ نهد آفتاب عیشت به شرف
شمارهٔ ۴۲۹
یا عکس گل تازه در آبست بلطف
شمارهٔ ۴۳۰
حاصل کن و بگذر ز سر اطلس و دلق
شمارهٔ ۴۳۱
و ز آتش جانگداز دلسوز فراق
شمارهٔ ۴۳۲
چون عارض دلدار ز پیروزه تتق