دفتر شعر
۳۰۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۴۵
وین درد دل خسته بجائی مرساد
شمارهٔ ۱۴۶
کاسرار وی از پرده برون خواهی داد
شمارهٔ ۱۴۷
وان موی که آفت دل و جان آمد
شمارهٔ ۱۴۸
هستی که نه مستیم زیان می دارد
شمارهٔ ۱۴۹
بر چهره ز دیده دجله ریزد بغداد
شمارهٔ ۱۵۰
از شکّر شیرین تو شورانگیزد
شمارهٔ ۱۵۱
جانرا شکری ز لعل جانان دادند
شمارهٔ ۱۵۲
خواجوست که آبروی خود می ریزد
شمارهٔ ۱۵۳
جانرا سر زلف سیهت مسکن شد
شمارهٔ ۱۵۴
کس نیست که از درد فراقش جان برد
شمارهٔ ۱۵۵
یاقوت لب تو دلنوازی می کرد
شمارهٔ ۱۵۶
جز خواب گذشته را قضا می نکنند
شمارهٔ ۱۵۷
چون سنبل تر بر ارغوان می پیچد
شمارهٔ ۱۵۸
واشفته جعد عنبر افشان تو شد
شمارهٔ ۱۵۹
زانکس بطلب که هر شبت می گاید
شمارهٔ ۱۶۰
لعل لبت آب آب حیوان ببرد
شمارهٔ ۱۶۱
با خویش آیم اگر بخویشم خواند
شمارهٔ ۱۶۲
بخلی نه که از زرت نبینند آثار
شمارهٔ ۱۶۳
بر کوه ز افعی سیه بسته کمر
شمارهٔ ۱۶۴
در مهر رخ تو دیده باز اولیتر
شمارهٔ ۱۶۵
وی تشنه ی لعل آبدار تو شکر
شمارهٔ ۱۶۶
پشت سپه و ابن عم پیغمبر
شمارهٔ ۱۶۷
کاوازه ی من جهان کند زیر و زبر
شمارهٔ ۱۶۸
با قدر رفیع تو فلک بی مقدار