دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۱۴۳
بر سبلت و ریش خویشتن خندیده است
رباعی شمارهٔ ۱۴۴
گامی دو سه رفت و جمله حاصل پنداشت
رباعی شمارهٔ ۱۴۵
فاش است میان عاشقان مشتهر است
رباعی شمارهٔ ۱۴۶
وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست
رباعی شمارهٔ ۱۴۷
چون مست به هر شاخ در آویزانست
رباعی شمارهٔ ۱۴۸
وان ضوء یقین که در دل آگاهست
رباعی شمارهٔ ۱۴۹
زان قوتِ هر دلی که بس رنجور است
رباعی شمارهٔ ۱۵۰
خود را و ترا ز چشم رحمت انداخت
رباعی شمارهٔ ۱۵۱
وز بیکاری لطیفتر کاری نیست
رباعی شمارهٔ ۱۵۲
الا ز کسی که جان ما را جانست
رباعی شمارهٔ ۱۵۳
در حلقهٔ او دل از همه حلقهتر است
رباعی شمارهٔ ۱۵۴
در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست
رباعی شمارهٔ ۱۵۵
پس فرد نهایم و کار ما در عدد است
رباعی شمارهٔ ۱۵۶
چون زلف تو عهد من شکن در شکن است
رباعی شمارهٔ ۱۵۷
ما را به میان آن فضا سودائیست
رباعی شمارهٔ ۱۵۸
گردان و روان میانهٔ بحر حیات
رباعی شمارهٔ ۱۵۹
والقلب لذکرکم کثیرالحسرات
رباعی شمارهٔ ۱۶۰
خامش کردم چو خامشانم میسوخت
رباعی شمارهٔ ۱۶۱
جان آمد و هم از سر سودا و گریخت
رباعی شمارهٔ ۱۶۲
امروز ز روزها برونست و جداست
رباعی شمارهٔ ۱۶۳
که کل کمال پیش او نقصانست
رباعی شمارهٔ ۱۶۴
میافتم و میخیزم و میگردم مست
رباعی شمارهٔ ۱۶۵
پیدا و نهان چو نقش جان آمده است
رباعی شمارهٔ ۱۶۶
در خانهٔ تن مقام دل را میجست