دفتر شعر
۱۹۹۴ شعر در این دفتر
ای از دل و جان لطیفتر قالب توبسیار رهست از شکر تا لب تو
ای پردهٔ پندار پسندیدهٔ تووی وهم خودی در دل شوریدهٔ تو
ای بسته تو خواب من به چشم جادوآن آب حیات و نقل بیخوابان کو
ای بلبل مست بوستانی برگومستی سر و راحت جانی برگو
ای جان جهان به حق احسانت مرومستم مستم ز شیر پستانت مرو
ای جانِ جهان، جان و جهان بندهٔ توشیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو
ای جان جهان! جز تو کسی کیست؟ بگوبیجان و جهان هیچ کسی زیست؟ بگو
ای چرخ فلک پایهٔ پیروزهٔ توزنبیل جهان گدای دریوزهٔ تو
ای در دل من میل و تمنا همه توواندر سر من مایهٔ سودا همه تو
ای دل اگرت طاقت غم نیست بروآوارهٔ عشق چون تو کم نیست برو
ای دل تو بهر خیال مغرور مشوپروانه صفت کشتهٔ هر نور مشو
ای دل گر ازین حدیث آگاهی توزین تفرقهٔ خویش چه میخواهی تو
ای زندگی و تن و توانم همه توجانی و دلی، ای دل و جانم همه تو
ای ساقی جان برین خوش آواز بروساز ازلیست هم بر این ساز برو
ای ظلمت شب مانع خورشید مشوای ابر حجاب روز امید مشو
ای عارف گوینده، نوائی برگویا قول درست، یا خطائی برگو
ای عشرت نزدیک ز ما دور مشووز مجلس ما ملول و مهجور مشو
ای ماه چو ابر بس گرستم بیتواز دست فراق تو بخستم بی تو
ای مشفق فرزند دو بیتی میگوهردم جهت پند دو بیتی میگو
با توست مُراد، از چه رَوی هر سو تواو توست ولی به او میگو تو
با نامحرم حدیث اسرار مگوبا مردودان حکایت از یار مگو
بر آتش چو دیک تو خود را میجومیجوش تو خودبخود مرو بر هر سو
بر تختهٔ دل که من نگهبانم و توخطّی بنوشتهای که من خوانم و تو
ترکی که دلم شاد کند خندهٔ اودارد به غمم زلف پراکندهٔ او