دفتر شعر
۱۸۹ شعر در این دفتر
بعد از آن چل روز دیگر در ببستخویش کشت و از وجود خود برست
بعد ماهی خلق گفتند ای مهاناز امیران کیست بر جایش نشان
یک امیری زان امیران پیش رفتپیش آن قومِ وفا اندیش رفت
بود در انجیل نام مُصطفیآن سَر پیغامبران بحرِ صفا
یک شه دیگر ز نسل آن جُهوددر هلاک قوم عیسی رو نمود
آن جهودِ سَگ ببین چه راٰی کردپهلوی آتش بُتی بَر پای کرد
یک زنی با طفل آورد آن جهودپیش آن بُت، آتش اندر شعله بود
آن دهان کژ کرد و از تَسخر بخواندمر محمّد را دهانش کژ بماند
رو به آتش کرد شه «کِای تُندخوآن جهانسوز طبیعیخوت کو؟
این عجایب دید آن شاه جهودجُز که طنز و جز که انکارش نبود
طایفهٔ نخچیر دَر وادی خوشبودشان از شیر دایم کشمکش
گفت آری گر وفا بینم نه مکرمکرها بس دیدهام از زید و بکر
جمله گفتند ای حکیم با خبرالحذَر دَعْ لیس یُغْنِی عن قدر
گفت آری گر توکّل رهبرستاین سبب هم سُنّت پیغمبرست
قوم گفتندش که کسب از ضعف خلقلقمهٔ تزویر دان بر قدر حلق
گفت شیر آری ولی ربُّ العبادنردبانی پیش پای ما نهاد
جمله با وی بانگها بر داشتندکان حریصان که سببها کاشتند
زادمردی چاشتگاهی دررسیددر سراعدل سلیمان در دوید
شیر گفت آری ولیکن هم ببینجهدهای انبیا و مؤمنین
زین نمط بسیار برهان گفت شیرکز جواب آن جبریان گشتند سیر
قوم گفتندش که چندین گاه ماجان فدا کردیم در عهد و وفا
گفت ای یاران مرا مهلت دهیدتا به مکرم از بلا بیرون جهید
قوم گفتندش که ای خر گوشدارخویش را اندازهٔ خرگوش دار
گفت ای یاران حقم الهام دادمر ضعیفی را قوی رایی فتاد