دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۶۳
بجان رسید و بجانان نمیرسد، چه کنم؟
شمارهٔ ۲۶۴
چاره صبرست، ولی صبر ندارم، چه کنم؟
شمارهٔ ۲۶۵
من چنین، یار چنان، آه! ندانم چه کنم؟
شمارهٔ ۲۶۶
اگر بدست من افتد، هزار پاره کنم
شمارهٔ ۲۶۷
وانکه از زندگی خویش بجانست منم
شمارهٔ ۲۶۸
که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم
شمارهٔ ۲۶۹
شوم بی هوش و نتوانم که یک بار دگر بینم
شمارهٔ ۲۷۰
صد بار تو را جویم و یک بار نبینم
شمارهٔ ۲۷۱
دل پی او رفت و من هم از پی دل میروم
شمارهٔ ۲۷۲
خنجر عاشق کشی برکش، که قربانت شوم
شمارهٔ ۲۷۳
نازکی های گل روی ترا بنده شوم
شمارهٔ ۲۷۴
لیک می ترسم از آن روز که دیوانه شوم
شمارهٔ ۲۷۵
که فردا برنخیزم، بلکه فردای قیامت هم
شمارهٔ ۲۷۶
چون تویی هرگز نبودست و نخواهد بود هم
شمارهٔ ۲۷۷
عاشقم وز بهر سودای چنین جان می دهم
شمارهٔ ۲۷۸
بمراد دل ازین درد و الم باز رهم
شمارهٔ ۲۷۹
ز پند دوست فارغ گشتم و از طعن دشمن هم
شمارهٔ ۲۸۰
بحال ما نظری کن، که ما خراب توایم
شمارهٔ ۲۸۱
امروز در شمایل خوب تو دیدهایم
شمارهٔ ۲۸۲
ماهرویی بکف آریم و کناری گیریم
شمارهٔ ۲۸۳
بهر طرف که نهی پای در قدم باشیم
شمارهٔ ۲۸۴
خویش را دامن کشان تا دامن صحرا کشیم
شمارهٔ ۲۸۵
خاک پاییم، بهر جا که روی در قدمیم
شمارهٔ ۲۸۶
باشد این محنت ایام فراموش کنیم