ناهید
هلالی جغتایی

عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم

شمارهٔ ۲۷۲

غزلیات

اندازهٔ متن۲

عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم

خنجر عاشق کشی برکش، که قربانت شوم

قتل عاشق را مناسب نیست شمشیر اجل

سوی من بین تا هلاک تیر مژگانت شوم

شد تن خاکی غبار و بر سر راهت نشست

عزم جولان کن! که خیزم، خاک میدانت شوم

جلوه ای بنما و جولان ده سمند ناز را

تا خراب جلوه و مدهوش جولانت شوم

مدتی شد سرفراز بزم وصلت بوده ام

بعد ازین مگذار تا پامال هجرانت شوم

گوشه چشمی، که دل را جمع سازم اندکی

تا بکی آشفته زلف پریشانت شوم؟

چون هلالی سنگ طفلان می خورم در کوی تو

من سگ کویم، چه حد آنکه مهمانت شوم؟

۷ بیت

منبع: علی پی‌سپار

از همین دفتر

همهٔ شعرها