دفتر شعر
۲۶۴ شعر در این دفتر
اندوه جهان و شادمانی همه هیچسرمایهٔ روزگارِ فانی همه هیچ
بلبل سر کرد ناله هنگام صبوحپیمانه گرفت لاله هنگام صبوح
در دهر دنی که هست شیرینش تلخیک دم نزدیم خوش نه در شام و نه بلخ
با تنگدلی حوصلهٔ ماست فراخدر دیدهٔ ما یکی بود گلخن و کاخ
ابنای زمانه، لولیان آیینندمدخوله روزگار، بی کابینند
گر طالع پست، نارساییها کردور اشهب عمر، بادپاییها کرد
خورشید رخ تو تا دل افروز نشدما را شب بخت تیره فیروز نشد
اکسیر محبت رخ ما کاهی کردهجران ستیزه کار، جانکاهی کرد
در هجر تو ناله سینه فرسایی کردابر مژه خون دیده پالایی کرد
شاخ گل من نظر به خاری نکندرحمی به دل سینه فگاری نکند
دل در غم عشق، کامرانی نکندتا ناله درفش کاویانی نکند
پیوسته دی و تموز دم سردی کردبا دردکشان زمانه بی دردی کرد
یک چند دل از پی تمنا گردیدجانم هدف طعنه اعدا گردید
تا بر لب عاشق می گلگون نایداز دیده نمی شود شط خون ناید
آمد به برم یار و چه زیبا آمد!آرامش جان ناشکیبا آمد
عالی گهران و خوش عیاران رفتنداز نقد وفا خزینه داران رفتند
گفتم که به یاد یار خواهی آمدیا خون شده در کنار خواهی آمد
یا رب چه شود گرکرمت یار افتد؟لطفت به شکستگان پرستار افتد
آن بی خردی که شوم چون زاغ افتداز گلشن فیض، قسمتش داغ افتد
نزدیک بود ز لب هوا برداردآهی که سپهر را ز جا بردارد
دهرم به شکنج انزوا می داردوین مظلمه را چرخ روا می دارد
گفتم ز غمت غنچهٔ دل وا نشودگفتا چه فضولی ست، شود یا نشود
نظّارهٔ زشت، دیده را میل کشیدسرمایهٔ عزّتم به تنزیل کشید
باطل کیشان بر اهل حق چیر شدندروبه بازان سگ صفت، شیر شدند