ناهید
چهرهٔ نجم‌الدین رازی

شاعر

نجم‌الدین رازی

۱۸۰ شعر

نجم‌الدین رازی با نام کامل‌ترِ ابوبکرْ عبدالله بن محمد بن شاهوار بن انوشیروان الرازی (زادهٔ ۵۷۳ هجری قمری، کشته شده در جنگ با مغولان در ۶۵۴ هجری قمری)، همچنین مشهور به نجم‌الدین دایه یا نجم رازی، از چهره‌های تأثیرگذار و مطرح در تاریخ تصوف در ایران و جهان اسلام است.

ادامهٔ زندگی‌نامه

رسالهٔ عشق و عقل وی (معیار الصدق فی مصداق العشق) از روی نسخهٔ آماده شده به همت همراهان وبگاه تصوف ایرانی به گنجور اضافه شده است.

مجموعهٔ اشعار وی نیز وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

دفترها و مجموعه‌ها

شعرهای نجم‌الدین رازی

خاتمه تحریر دوم مرصاد العباد

پرداخته شد این کتاب مشحون بحقایق علوم مکنون بتوفیق و تأیید خداوند بیچون و فیض فضل قادر کن فیکون و فر دولت میمون و یمن همت همایون پادشاه دین پرور وسلطان عدل گستر خسرو کیخسرو روش کیقباد قباد نهاد اعلی الله فی الدارین اعلام دولته و نشر فی الخافقین جناح سلطنته بر دست منشی این معانی و مشید این مبانی الفقیر الی الله ابوبکر عبدالله بن محمدبن شاهاور الاسدی الرازی روز دوشنبه اول ماه مبارک رجب ماه خدای عظم الله برکته و بارک علینا هلاکه و بدره سال بر ششصد وبیست از هجرت بمحروسه سیواس حرسها الله تعالیامید بعنایت بی علت و عاطفت حضرت جلت چنان است که بدین توسل و تقرب ماجور بود نه مجبور و این کتاب در حضرت سلطنت منظور باشد نه مهجور چه این گنج حقایق را سرسری مطالعه نتوان کرد و بعمرهای درزا بر رموز و دقایق آن اطلاع نتوان یافت و هر چند این معانی غیبی را ازین روشن تر و مبرهن تر همانا در سلک بیان نتوان کشید ولیکن حل بعضی از مشکلات از رموز و اشارات که زبان مرغان را ماندهم سلیمان وشی تواند کرد چنانک این ضعیف گوید

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنا و آفرین بی منتها آفریدگاری را که بتدبیر حکمت ازلی و تأثیر قدرت لم یزلی از نابود محض بود دو عالم غیب و شهادت پیدا کرد و از ازدواج غیب و شهادت چندین هزار عالم مختلف از امر و خلق پدید آورد و شخص انسانی را زبده جملگی عوالم مختلف امر و خلق گردانید ألا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمین و درود بی غایت و محمدت بی نهایت مرجملگی انبیاء و رسل را که بر شخص انسانی اعضاء رییسه بودند و درین صدف درر نفیسه خصوصا بر سید ولد آدم و خلاصه آفرینش عالم محمد مصطفی صلی الله علیه که دل شخص انسانی بود و انسان العین مسلمانیو اما بعد ایها الصدیق الصدیق و الرفیق الشفیق زکی الله نفسک عن دنس الاوصاف الذمیمه و حلاها بحلیه الاخلاق الکریمه و صفی قبلک عن شین طبع الطبع و رین نفس النفس و نوره بأنوار تجلی صفاته بمنه و کرمه التماسی که از این ضعیف فرموده ای و استدعا نموده در تقریر شرح کمال عشق و کمال عقل تا هیچ مضادتی می توان بود در کمالیت هر دو یا نه و فرموده ای که ما هر کجا عقل بیشتر و شریفتر یافتیم در جمله ی موجودات عشق بر او ثابت ترو ظریف تر بود و چنانکه سید کاینات علیه الصلاة و السلام که عاقل ترین و عاشق ترین موجودات بودو نموده ای که عقل نه قسمی است از اقسام موجودات بلکه عقل خود جمله موجودات است و وجود او راست از آنکه بعقل بر همه اقسام وجود محیط توان شد و بهیچ قسم از اقسام موجودات بر عقل محیط نمی توان شد

چون این مقدمات معلوم و محقق گشت بدان که چون روح انسانی بقالب وی پیوندد از حسن تدبیری و ترکیبی که درین صورت وصورکم فاحسن صورکم رفته است هر موضعی از مواضع ظاهر و باطن آن صورت قالب محل ظهور صفتی از صفات روح شود و چنانکه چشم محل ظهور صفت بینایی و گوش محل شنوایی و زبان محل گویایی و دل محل دانایی و باقی همچنین چس بواسطه این محال جسمانی که هر یک قالب صفتی از صفات روحست معلوم شود که روح در عالم خویش بدین صفات موصوف بوده است و این قالب خلیفه روح آمد و آیینه جمال نمای ذات و صفات او تا بحسب هر صفت که در روح بود اینجا در قالب محلی پدید آورد مظهر آن صفت شود و آن صفت غیبی را درین عالم شهادت پیدا کند تا چنانکه روح در عالم غیب مدرک کلیات بود در عالم شهادت مدرک جزییات شود تا خلافت عالم الغیب و الشهاده را بشاید و آیینگی جمال صفات ربوبیت را بزیبد

بخش ۴ - فصل

پس چنانکه شخص انسانی منبی است از آن صفت روح را چنانکه چشم محل بینایی است از آنکه روح موصوف است بصفت بینایی دل بحقیقت محل ظهور عقل آمد و منبی است از آنکه روح موصوف است بصفت عقل چه عقل دانش محض است و دانش را دانایی باید که صفت دانش بذات آن موصوف قایم باشد چنانکه حق تعالی عالم است و علم صفت اوست و بذات او قایم اشارت انی جاعل فی ارض خلیفه بدین معنی یعنی چنانکه قالب خلیفه روح است تا صفات روح را آشکارا کند و به نیابت و خلافت روح در عالم شهادت بر کار شود روح خلیفه حق است تا صفات حق آشکارا کند و به نیابت و خلافت وی در غیب و شهادت بروح و قالب بر کار باشد

چون بر حقایق آن اسرار که شرح داده شد اندک وقوفی افتد عاقل صاحب بصیرت منصف را محقق شود که عقل درین بارگاه بر کار کرده دیگرست چون دیگر عوامل او را قسمی از اقسام موجودات بلکه همه موجودات است و از تمویهات و هذیانات و ترهات سرگشته گم گشته محترز باشد و بخاطر عزیز خود خیالات و شبهات راه ندهد که جمعی از ایشان گفتند بتلقین شیطان که عقل و عاقل و معقول هر سه یکی است و بدان باری تعالی خواستند لفظ عقل از اسماء مشترکه است که بدین لفظ هر طایفه حقیقتی دیگر می خواهند چنانکه بعضی از زنادقه فلاسفه لفظ عقل ایراد می کنند و بدان خداوند تعالی می خواهند کفری بدین صریحی که او را بنامی می خوانند که او و انبیاء او ذات او را جل جلاله بدان نام نخوانده اند

بخش ۵ - فصل

و طایفه ای دیگر هم از فلاسفه لفظ عقل می گویند و بدان عقل کل می خواهند و می گویند معلول اول از علت اولی است و طایفه ای دیگر عقل فعال می گویند و هو الملک الاعظم المدبر لفلک المحیط و بعضی عقل مستفاد می گویند و بعضی عقل انسانی می گویند و این آنست که بدان فکر می کنند و تمیز بعضی چیزها از بعضی بدان می کنند و آن بر دو قسمت است

شاعران دیگری هم در گنجینهٔ ناهید هستند.