بخش دوم - قسمت اول
چنین دارم از پیر داننده یاد که شوریده ای رو به صحرا نهاد پدر در فراقش نخورد و نخفت پسر را ملامت بکردند گفت از آن گه که یارم کس خویش خواند دگر با کسم آشنایی نماند به حقش که تا حق جم...

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ میشود. از آثار او میتوان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةالحساب، تشریح الافلاک و دو مثنوی معروف «نان و حلوا» و «شیر و شکر» اشاره کرد. وی در سال ۱۰۳۰ هجری قمری در اصفهان دار فانی را وداع گفت. جنازهٔ او را به مشهد انتقال دادند و در مسجد گوهرشاد دفن کردند.
چنین دارم از پیر داننده یاد که شوریده ای رو به صحرا نهاد پدر در فراقش نخورد و نخفت پسر را ملامت بکردند گفت از آن گه که یارم کس خویش خواند دگر با کسم آشنایی نماند به حقش که تا حق جم...
حکیمی گفت نیکوترین چیزها سه چیز است زندگانی بالاتر از نعمت زندگانی و آنچه از نعمت زندگانی برتر است زندگانی اما آسایش و روزی فراخ است بالاتر از نعمت زندگانی نام نیکو و ستودگی است ام...
خبرم مپرس از من چو مقابل من آیی که چو در رخ تو بینم زخودم خبر نباشم مردمان در من و در بیهوشی من حیرانند من در آن کس که ترا بیند و حیران نشود ساکنان سر کوی تو نباشند بهوش این زمینی ...
شاعر معروف به دیک الجن را نام عبدالسلام بود و بسال دویست و سی و پنج با بیش از هفتاد سال سن بمرد وی را کنیزک و غلامی بود در غایت حسن و وی آن دو را به غایت دوست همی داشت تا روزی ایشا...
اسراف کاری به نزع اندر بود و هر بارش که میگفتند بگو لاالله الا الله این بیت همی خواند دریغا از آن زن که خسته می پرسید راه حمام منجاب از کجاست و سبب آن بود که زنی عفیف و زیباروی بعز...
مرا در عشق تو نکوهش کردند و ندانستند که شوق موجب سعادت من است چرا که اگرش حاصل وصل بود عین آرزو است و اگر هجر بود که بشهادت انجامد نیمی از عمر خویش صرف مدح شما کردم و پنداشتم شایست...
شیخ در کتاب شفا فصل ششم از مقاله ی نهم کتاب حیوان گفته است زنی چهار سال پس از سنین حمل کودکی زاد که دندانش رویید و بماند ارسطو گفته است مدت حمل در تمامی حیوانات قاعده ای دارد مگر د...
عارفی را پرسیدند آیا بلایی را شناسی که بر مبتلایش رحم نکنند و نعمتی را که منعمش را حسادت نورزند گفت بلی فقیر چنین است گویند عارفی هنگامی که سخن مشهور را شنید که دو نعمت است که ناشن...
کدام روز بیک جا قرار داشت دلم همیشه این دل بی خانمان هوایی بود در محشر اگر لطف تو خیزد به شفاعت بسیار بگردند و گنه کار نیابند سعدی تو کیستی که دم از عشق می زنی دعوی بندگی کن و اقرا...
اگر در جهان از جهان رسته ای است در از خلق بر خویشتن بسته ای است کس از دست جور زبان ها نرست اگر خودنمای است و گر حق پرست اگر برشوی چون ملک به آسمان بدامن در آویزدت بد گمان بکوشش توا...
اگر مرد عشقی کم خویش گیر و گرنه ره عافیت پیش گیر مترس از محبت که خاکت کند که باقی شوی گر هلاکت کند ترا با حق آن آشنایی دهد که از دست خویشت رهایی دهد که تا با خودی در خودت راه نیست ...
جدلی فلسفی است خاقانی تا به فلسی نگیری احکامش فلسفه در جدل کند پنهان وانگهی فقه بر نهد نامش مس بدعت به زر بیالاید پس فروشد به مردم خامش دام دم افکند مشعبدوار پس بپوشد به خار و خس د...
گر قسمت ما از تو جفا افتاده است آن نیز هم از طالع ما افتاده است داری لب و دندان و دهان شیرین تلخی زبانت از کجا افتاده است از بس که زدم شیشه ی تقوی بر سنگ و زبس که به معصیت فرو بردم...
از کتاب ورام عیسی - که بر پیامبر ما و او درود بادا - گفت ای یاران بکوچکترین چیزهای دنیا بشرط سلامت دینتان خشنود باشید همچنانکه اهل دنیا به کوچکترین چیزی از دین بشرط سلامت دنیاشان خ...
حکایت کرده اند که تهیدستی بنزد خیاطی آمد تا شکاف جامه اش بر دوزد مسکین جامه بداد و منتظر ماند که کار بپایان رسد خیاط هنگامی که جامه بدوخت آن را پیچید و مدتی بر آن بنشست شاگردش ویرا...
وفات جوهری بسال سیصد و نود و دو ابونصرفارابی به سال سیصد و سی و نه ابن عمید وزیر به سال سیصد و شصت و شش صاحب بن عباد به سال سیصد و هشتاد و پنج ابن سینا به سال چهارصد و بیست و هشت س...
خلیفه ای از کودکی عادت خاک خوردن داشت روزی به طبیب خویش گفت چه چیزی از خاک خوردن مانع شود گفت اراده ی مردان گفت راست گفتی و از آن پس دیگر چنان نکرد جالینوس را پرسیدند راجع به بلغم ...
زمغروری کلاه از سر شود دور مبادا کس به زور خویش مغرور بسا دهقان که صد خرمن بکارد ز صد خرمن یکی را برندارد تحمل را به خود کن رهنمونی نه چندانی که بار آرد زبونی گراز هر باد چون برگی ...
دانش بدون دسته دانش آشکارا و دانش پنهان بخش می گردد دانش آشکارا همان دانشی است که نزد علم آموزان مدارس و مجالس متداول است و کتبش مشهور دانش پنهان اما از غیر اهلش پوشیده و مستور است...
افلاطون گفت پادشاه چونان نهر است و امیرانش چون جویباران اگر آب نهر گوارا بود آب جویباران نیز گواراست و اگر آب نهر شور بود آب جویباران نیز شور بود نیز گفت شاه را شایسته نیست که پیش ...
ای ماهتاب شبان تاری از زمان دوری دمی خیالت رهایم نکرده و بغمانم فزوده است هرگزم مپرس که روزگاران دوری چسان گذشت چرا که بخدا بس سخت بگذشت ملامت کرا تا کی به سرزنش کوشی دست از من بدا...
زمانه چه زودمان درگذر است گاهی با ما براه است و گاه آب از سرمان میگذراند به هر روز آدمی را آرزوهایی است که از پیک مرگی که نزدیک می شو خبرش نیست روزگار اندر زمان داد اما نپذیرفتیمش ...
گفته اند که کسی نزد دشمنی نصرانی شد و او را گفت خدا عمرت را دراز کناد چشمت را استقرار دهاد و روز من قبل از تو نهاد بخدا سوگند آنچه ترا شاد می کند مرا نیز شاد همی کند مرد در پاسخ دع...
عمر بن خطاب به نزد پیامبرص آمد وی را بر حصیری خفته دید چنان که نقش آن بر پهلوی وی پدید بود عمر در این باره با رسول خداص سخن بگفت پیامبر فرمود آهسته تر ای عمر پنداری پیغمبری نیز چون...