لمعۀ هشتم
محبوب یادرآینۀ صورت روی نماید یا در آینۀ معنی یا ورای صورت و معنی اگر جمال بر نظر محب در کسوت صورت جلوه دهد محب از شهود لذت تواند یافت و از ملاحظه قوت تواند گرفت اینجا سر رأیت ربی ...

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد. بعدها به عربستان و سپس به قونیه رفت و به خدمت مولانا رسید و مصاحب و معاشر او شد. وی درسال ۶۸۶ یا ۶۸۸ هجری قمری در حدود سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. از آثار او میتوان علاوه بر دیوان اشعار به مثنوی عشاقنامه و کتاب لمعات اشاره کرد. کتاب لمعات عراقی از روی نسخهای که به تلاش همراهان وبگاه تصوف ایرانی آماده شده به گنجور اضافه شده است. «رسالهٔ اصطلاحات» نیز از روی نسخهٔ دیگری که به کوشش آقای محمد بیدآباد از همراهان وبگاه تصوف ایرانی آماده شده به گنجور اضافه شده است.
محبوب یادرآینۀ صورت روی نماید یا در آینۀ معنی یا ورای صورت و معنی اگر جمال بر نظر محب در کسوت صورت جلوه دهد محب از شهود لذت تواند یافت و از ملاحظه قوت تواند گرفت اینجا سر رأیت ربی ...
عشق در همه ساریست ناگزیر جمله اشیاءاست و کیف تنکر العشق و مافی الوجود الاهو ولولاالحب ماظهر ماظهر فبالحب ظهر الحب سارفیه بل هو الحب کله ذات محب و عشق او محال است که مرتفع شود بلکه ...
معشوق هر لحظه از دریچۀ هر صفتی با عاشق روی دیگر نماید عین عاشق از پرتو روی او هر دم روشنایی دیگر یابد هر چند جمال بیش عرضه کند عشق غالب تر آید و هرچند عشق مستولی تر گردد جمال خوب ت...
عاشق با بود نابود آرمیده بود و در خلوتخانه شهود آسوده هنوز روی معشوق ندیده که نغمۀ- کن- اورا از خواب عدم برانگیخت از سماع آن نغمه او را وجدی ظاهر گشت از آن وجد وجودی یافت ذوق آن نغ...
محب سایۀ محبوبست هر جا که رود در پی او رود مصراع سایه از نور کی جدا باشد و چون در پی او رود کژ نرود بحکم ان ربی علی صراط مستقیم ناصیۀ او بر دست اوست جز بر راست نتواند رفت شعر فلا ع...
محبوب در آینه هر لحظه رویی دیگر نماید و هر دم بصورتی دیگر برآید زیرا که صورت بحکم اختلاف آینه هر دم دیگرمی شود و آینه هر نفس بحسب اختلاف احوال دیگر می گردد قطعه در هر آیینه روی دیگ...
محب و محبوب را یک دایره فرض کن که آن را خطی بدو نیم کند بر شکل دو کمان ظاهر گردد اگر آن خط که می نماید که هست و نیست وقت منازله از میان محو شود دایره چنانکه هست یکی نماید سر قاب قو...
غیرت معشوق اقتضا کرد که عاشق غیر او رادوست ندارد و بغیر او محتاج نشود لاجرم خود را عین همه اشیاء کرد تا هر چه را دوست دارد و به هرچه محتاج شود او بود غیرتش غیر در جهان نگذاشت لاجرم...
بدانکه میان صورت و آینه بهیچ وجه نه اتحاد ممکن بود نه حلول گوید آن کس در این مقام فضول که تجلی نداند او ز حلول حلول و اتحاد جز در دو ذات صورت نبندد و در چشم شهود در همه وجود جز یک ...
میل رجوع را گویند به اصل خود بی شعور و آگاهی از اصل و مقصد همچون رجوع طبیعی چون جمادات به طبایع اربعه که بی اختیار مایل اصلند و همچون رجوع عناصر به اصل خود بی اختیاری آرزو میل است ...
مجلس آیات و اوقات حضور را گویند با حق تعالی عشرت لذت انس است با حق تعالی و شعور و آگاهی از لذت طرب انس است با حق تعالی و سرور دل در آن عیش دوام حضور است و فراغت آن به تمامی شراب غل...
وصال مقام وحدت را گویند مع اللٰه در سرا و ضرا کنار دریافت اسرار و دوام مراقبت را گویند بوس استعداد قبول کیفیت کلام را گویند علمی و عملی صوری و معنوی فراق غیبت را گویند از مقام وحدت...
بدان که در اثنای هر لمعه ای ازین لمعان ایمایی کرده می آید بحقیقتی منزه از تعین خواه حبش نام نه خواه عشق اذلامشاحة فی الالفاظ و اشارتی نموده می شود بکیفیت سیراو در اطوار و ادوار وسف...