گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آمد مرا دو هدیه چو دو قرص مهر و ماهبا نامه ای دو چون دو طبق گوهر ثمین
ای مهین خواجه در وزارت توخلق یک سر خوشند و من غمگین
آب حیات است پدرسوختهحب نبات است پدرسوخته
زن قحبه چه می کشی خودت رادیگر نشود حسین زنده
جز گه و گند و کثافت چیزیاندر این شهر ندیدم بنده
روز قتل ابن ملجم لعنت الله علیهدوستان بودند مهمان کمال السلطنه
پر شد در و دیوار بلد از گل و از لایکو خاک که گویم به سرت ای بلدیه
ای وثوق الدوله آمد فصل دیفصل دی آمد وثوق الدوله ای
میرزا عارف که زیر بار فضلقد تیرش چون کمان آمد دو تای
پس بیامد زود روبه سوی خرگفت خر از چون تو یاری الحذر
وه چه خوب آمدی صفا کردیچه عجب شد که یاد ما کردی
ای معزالملک ای اندر سخا ضرب المثلاز چه رو شعر و خط ما را گرفتی سرسری
با غمزاتی که تو خانم کنیرخنه به دین و دل مردم کنی
از شاعر به ملک التجار در طلب عهد وفای - ایرجاقوال پر از مکر و فسون تو چه شد
هر وقت که دیدی غضبت رو آورداز یک تا صد شماره کن ای سره مرد
اکنون که هوای ری به سر دارم و بسملبوس همین پوست به بردارم و بس
دیدیم بسی چون تو درین عمر قلیلکز کبر چو پشه بود در چشمش پیل
ای دوست به ذات حق تعالی سوگندکز هجر تو ساعتی نی ام من خرسند
دیروز چه گل های جهان افروزیامروز چه سرمای گلستان سوزی
گفت رو رو هین ز پیشم ای عدوتا نبینم روی تو ای زشت رو
آمد به چمن برف شگرف خنکیدر قور که دید همچو برف خنکی
داش غلم مرگ تو حظ کردم از اشعار تو منمتلذذ شدم از لذت گفتار تو من
قوام السلطنه به پیشکار داخلی خود میرزا قاسم خان گویدیک دو روزست دگر دست به کاری نزنی
شد فصل بهار و گل صلا دادبر چهرۀ خوب خود صفا داد