شمارهٔ ۹۹۳
خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی آری بود ستاره هزاران و مه یکی کردند عرض حسن سپاه بتان ولی چون شهسوار من نبود زان سپه یکی از ما چه اعتبار که صد تاج خسروی باشد بر آستان تو با خاک ر...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی آری بود ستاره هزاران و مه یکی کردند عرض حسن سپاه بتان ولی چون شهسوار من نبود زان سپه یکی از ما چه اعتبار که صد تاج خسروی باشد بر آستان تو با خاک ر...
بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی پایمال آن بت چالاک بودی کاشکی تا مرا بردی به کوی او مگر روزی صبا قالب خاکی خس و خاشاک بودی کاشکی چند بر چاک گریبان طعنه ای ناصح مرا سینه ام صد جا ز...
قسم به صفوت جام و صفای جوهر می که نیست در سر ما جز هوای ساغر می بیا که خشکی و تری طفیل هستی ماست در آب خشک قدح ریز آتش تر می ببین بلندی بخت و سعادت طالع که کرد از افق خم طلوع اختر ...
ای به بالا همانک می دانی تو گلی ما همانک می دانی گر روی در چمن ز رشک قدت رود از جا همانک می دانی بر تو سیم ناب و اندر سیم سنگ خارا همانک می دانی آهوی دام جسته ای و تو را زلف در پا ...
آسوده دلا حال دل زار چه دانی خوان خواری عشاق جگرخوار چه دانی شب تا به سحر خفته به خلوتگه نازی بی خوابی این دیده بیدار چه دانی هرگز نخلیده به کف پای تو خاری آزردگی سینه افگار چه دان...
با همه سنگدلان ساغر گلرنگ زنی جرم ما چیست که بر ساغر ما سنگ زنی ما همه بر سر صلحیم سبب چیست که تو سنگ بیداد به کف کرده در جنگ زنی رخ نمایی شکنی قدر همه مشک خطان لشکر روم کشی بر سپه...
گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی گاهی به وصل خاطر من شادمانی کنی چون نیست خوی تو که روی بر رضای کس راضی شدم که هر چه دلت خواهد آن کنی گفتی که خاک پای خودت می دهم بها جانا درین معام...