بخش ۱۹ - فخرالدین اسعد گرگانی
فخری جرجانی - رحمه الله تعالی - از اماثل و افاضل روزگار است میزان کمال فضل و دقت شعر وی کتاب ویس و رامین است و آن در این روزگار مهجور و نایاب و این چند بیت از مواضع متعدد آن کتاب ا...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
فخری جرجانی - رحمه الله تعالی - از اماثل و افاضل روزگار است میزان کمال فضل و دقت شعر وی کتاب ویس و رامین است و آن در این روزگار مهجور و نایاب و این چند بیت از مواضع متعدد آن کتاب ا...
خدای تعالی با رسول خود - صلی الله علیه و سلم - خطاب می کند که و کلا نقص علیک من انباء الرسل مانثبت به فؤادک یعنی می خوانیم بر تو قصه های پیغمبران تا دل تو را ثابت گردانیم بر آنچه ه...
افریدون که در زمین شفقت جز تخم نصیحت نکشت به فرزندان خود این توقیع نوشت که صفحات ایام صفحه اعمار است در آن منویسید جز آنچه بهترین اعمال و آثار است صفحه دهر بود دفتر عمر همه خلق این...
در تواریخ چنان است که پنج هزار سال سلطنت عالم تعلق به گبران و مغان داشت و این دولت در خاندان ایشان بود زیرا که با رعایا عدل می کردند و ظلم روا نمی داشتند در خبر است که خدای تعالی ب...
جوادی را پرسیدند که از آنچه به محتاجان می دهی و بر سایلان می ریزی هیچ در باطن خود رعونتی و بر فقیران بار منتی باز می یابی گفت هیهات حکم من در کوشش و بخشش حکم آن کفلیز است که در دست...
میان دو خردمند سخن عشق می رفت یکی گفت خاصیت عشق همیشه بلا و رنج است و عاشق همه وقت محنتکش و بلاسنج دیگری گفت خاموش باش همانا که تو هرگز آشتی بعد از جنگ ندیده ای و چاشنی وصال بعد از...
رسول صلی الله علیه و - مر عجوزه را گفت که عجایز به بهشت در نیایند آن عجوزه به گریه درآمد فرمود که خدای تعالی ایشان را جوان گرداند و جوانتر از آنچه بودند برانگیزاند آنگه به بهشت برد...
کژدمی زهر مضرت در نیش و تیر خباثت در کیش عزیمت سفر کرد به لب آب پهناور رسید خشک فرو ماند نه پای گذشتن و نه رای بازگشتن سنگ پشتی آن معنی را از وی مشاهده کرد بر وی ترحم نمود و بر پشت...
عشق هر چند بین بین آمد میل و جذبی ز جانبین آمد لیک عشق حق است اصل در آن پرتو آن فتاده بر دگران تا بر اهل طلب خدای مجید متجلی نشد به اسم مرید به ارادت نشد کسی موصوف به محبت نشد کسی ...
جل من لااله الا هو لا تقل کیف هو و لا ما هو کل فی نعت ذاته الالسن حار فی نور و جهه الأعین لمعات جمال او ظاهر سبحات جلال او قاهر فیض لطفش چو نورپاش شود تف قهرش چو دور باش شود هر چه ...
به نام آن که نامش حرز جانهاست ثنایش جوهر تیغ زبانهاست زبان در کام کام از نام او یافت نم از سرچشمه انعام او یافت خرد را زو نموده دمبدم روی هزاران نکته باریک چون موی پی آن مو زبان را...
بعد حمد حق و درود نبی نیست پوشیده بر ذکی و غبی که ظلال الله اند پادشهان راحت رنجیدیدگان جهان سایه بان ساخته ز چتر سیاه زآفتاب حوادث اند پناه چترشان مختصر به پیش نظر ظلش از نور مهر ...
جامی که قوی شکسته حال است وز دست زمانه پایمال است چون فال زنان ناخردمند گرد آورده ست مهره ای چند باشد نظر خجسته فالی افتد به چنان شکسته حالی یارب به مسبحان افلاک صادق نفسان عالم پا...
کردی از آشوب گردش های دهر کرد از صحرا و کوه آهنگ شهر دید شهری پر فغان و پر خروش آمده ز انبوهی مردم به جوش بی قراران جهان در هر مقر در تک و پو بر خلاف یکدگر آن یکی را از برون عزم در...
هر جا به اثر نظر گمارند زان پی به در مؤثر آرند ننهند ز زشته بر خرد بند گیرند به رشته ریس پیوند در خط چو قلم فرو نمانند زان قصه خط نویس خوانند هر جا بینند رشته تابی در گردنشان شود ط...
رودکی - رحمه الله تعالی وی از ماوراء لنهر است و از مادر نابینا زاده است اما چنان ذکی و تیزفهم بوده است که در هشت سالگی قرآن را بتمام حفظ کرد و قرایت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و به وا...
هر که را عقل خرده بین باشد پیش وی این سخن یقین باشد کاسمان و زمین و هر چه در او باشد از جسم و جان چه کهنه چه نو نیست آن را ز صانعی چاره که بود فیض بخش همواره خانه بی صنع خانه ساز ک...
کرم گسترا عاجز و مضطرم بگستر سحاب کرم بر سرم به عجز و ضعیفی و پیریم بین ز اسباب قوت فقیریم بین نه دستی که کاری برآید ازو نه پایی که راهی گشاید ازو به بخشایش و لطف دستی گشای ببخشا ب...
بسم الله الرحمن الرحیم هست صلای سر خوان کریم فیض کرم خوان سخن ساز کرد پرده ز دستان کهن باز کرد بانگ صریر از قلم سحر کار خاست که بسم الله دستی بیار مایده تازه برون آمده ست چاشنیی گی...
شیخ ابوالحسن خرقانی - قدس سره - روزی به اصحاب خود گفت که چه بهتر بود گفتند شیخا هم تو بگوی گفت دلی که در وی همه یاد کرد او بود دارم دلکی که با هر اندیشه که داشت جز یاد تو بر صفحه خ...
روزی اسکندر با سرهنگان خویش برنشسته بود یکی از ایشان گفت خداوند - سبحانه - تو را ملک بزرگ داده است زنان بسیار کن تا فرزندان تو بسیار گردند و یادگار تو اندر جهان بماند جواب داد که ی...
علویی با شخصی در اثنای خصومت گفت مرا چون دشمن می داری و حال آنکه تو مأموری به آنکه در هر نماز بر من صلوات فرستی و بگویی اللهم صل علی محمد و علی آل محمد گفت من الطیبین الطاهرین نیز ...
طاووسی و زاغی در صحن باغی فراهم رسیدند و عیب و هنر یکدیگر را دیدند طاووس با زاغ گفت این موزه سرخ که در پای توست لایق اطلس زرکش و دیبای منقش من است همانا که در آن وقت که از شب تاریک...
نیست لا اله الا الله به حقیقت بجز سه حرف اله جمله اجزای این خجسته کلام شد ز تکرار این حروف تمام گر بجویی درین کلام شگرف غیر ازین حرفها نیابی حرف این سه حرفند کاختلاف جهات کرده آن ر...