بخش ۲۰ - اشارت به آنکه کتاب الله قدیم است
چون کتاب خدا کلام خداست از صفات کلام بنده جداست مکن از حق کران چو معتزلی لایزالیش دان و لم یزلی حرف و صوتی که نو به نو حادث می شود نیست چون دو آن لابث باشد آن پیش عقل خرده شناس مر ...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
چون کتاب خدا کلام خداست از صفات کلام بنده جداست مکن از حق کران چو معتزلی لایزالیش دان و لم یزلی حرف و صوتی که نو به نو حادث می شود نیست چون دو آن لابث باشد آن پیش عقل خرده شناس مر ...
وان دگر گرچه سوی صورت رو آورد نیست قید صورت او پیش او حسن صورت و معنی چون دو آیینه اند داده جلی دیده بر هر کدام بگشاید جز جمال خدای ننماید به بصر صورت جهان بیند به بصیرت جهان جان ب...
گفت با داوود پیغمبر خدای کامت خود را بگوی ای نیک رای کز عجم چون پادشاهان آورند نام ایشان جز به نیکی کم برند گرچه بود آتشپرستی دینشان بود عدل و راستی آیینشان قرن ها زیشان جهان معمور...
کمان گردنی از پی و استخوان کلاغش پی طعمه زاغ کمان بدل گشته او را ز بار درشت چو گردن به تقعیر تحدیث پشت شده پیر و چون شاهد خودپرست هم آیینه هم شانه او را به دست نموده ز آیینه اش مرگ...
فاضلی وادی برهان پیمای در بیابان جدل جان فرسای عمر در بحث و جدل طی کرده پای یکران عمل پی کرده نه دلش را ز طریقت نوری نه سرش را ز حقیقت شوری صوفیی دید ز آلایش پاک زده در چهره آسایش ...
شاه ترمذ کنیزکی زیبا داشت دلکش چو نقش بر دیبا یافت در دل به سوی او میلی بلکه بر کشت عاقبت سیلی عشق در دل چو شد قوی بنیاد رخنه در کار ملک و دین افتاد یک شبی روی بر زمین مالید به دعا...
خوش آن دل کاندر او منزل کند عشق ز کار عالمش غافل کند عشق در او رخشنده برقی برفروزد که صبر و هوش را خرمن بسوزد نماند در وی اندوه سلامت شود کاهی بر او کوه ملامت چنان جانش ملامت کیش گ...
چون باز سفیده دم درین باغ بنشست بر آشیانه زاغ زاغان سیه ز سهم آن باز کردند ز آشیانه پرواز شد قیس چو باز صبحدم خیز مقراض دو پا به ره بری تیز چون از ره حی برید لختی ناگاه پدید شد درخ...
صبح که بر حاشیه این چمن زد علم نور فشان نسترن ریخت ازین گلشن فیروزه فام شاخ شکوفه ورق سیم خام باد سحر خیز گل افشان رسید رخت سلوکم به گلستان کشید جلوه گهی یافتم آراسته سوی به سو جلو...
ظهیر فاریابی - رحمه الله تعالی وی از مشاهیر جهان است و از افاضل دوران تمام دیوان او مطبوع و مقبول است به لطافت و سلاست سخن او هیچ کس نیست دیوان وی مشهور است و اشعار وی بر زبانها مذ...
شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست گفت آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی خواهی که به صوفیگری از خود برهی باید که هوا و هوس...
مدعیی خود را به صورت علویان آراسته و به دعوی آن نسبت عالی برخاسته در دعوی وی عیان نه از صدق فروغ هم دوش ز گیسوان گواهان دروغ بر صاحبدلی درآمد از جای بجست و وی را بر صدر نشاند و در ...
روباهی به چنگ کفتاری گرفتار شد دندان طمع در وی محکم کرد روباه فریاد برآورد که ای شیر بیشه زورمندی و ای پلنگ قله سربلندی بر عجز و شکستگی من ببخشای و شکال این اشکال را از پای جهان پی...
امت احمد از میان امم باشد از جمله افضل و اکرم اولیایی کز امت اویند پیرو شرع و سنت اویند رهبران ره هدی باشند بهتر از غیر انبیا باشند خاصه آل پیمبر و اصحاب کز همه بهترند در هر باب وز...
بیا ای عشق پر افسون و نیرنگ که باشد کار تو گه صلح و گه جنگ گهی فرزانه را دیوانه سازی گهی دیوانه را فرزانه سازی چو بر زلف پریرویان نهی بند به زنجیر جنون افتد خردمند وگر زان زلف بندی...
سخن عارف ستوده سیر چون به اینجا رسید پیش پسر گفت کای فهم را مهیا تو عشق من بود ازین قبل با تو رخت آیینه مصفا بود زان جمال ازل هویدا بود چشم من بود بر جمال ازل چون در آیینه ات فتاد ...
فلاطون که فر الهیش بود ز دانش به دل گنج شاهیش بود گشاد از دل و جان یزدان شناس زبان را به تمهید شکر و سپاس وز آن پس به هر زیرک تیزهوش شد از گنج اسرار گوهرفروش که ای اولین تخم این کش...
به غضب جان هیچ کس مخراش حرف آسایش از دل متراش غضب آمد خراشگر چو اره اره است آن بلی ولی دو سره ناخراشیده خاطر تو نخست کی بود دلخراشی از تو درست ز آتشی کز غضب برافروزی اولا خان و مان...
شرط است وفا به عهد کردن در پاس عهود جهد کردن سفری که ازین بلند مهد است یک نکته ازان وفا به عهد است آنست همیشه مرد را جهد کاید بیرون ز عهده عهد مجنون که وفا به عهد می کرد در رفتن کع...
چاشت که خورشید علم برفراشت ظلمت سایه به زمین کم گذاشت هر علم از سایه فزاید پناه جز علم خور که بود سایه کاه خنجر زرین چو کشید از شکوه سایه شد از دشت گریزان به کوه چهره چو افروخت ز ن...
چون به تدبیر حکیم نامدار یافت گیتی بر شه یونان قرار سر به سر گیتی مسخر ساختش ثانی اثنین سکندر ساختش یک نگین وار از همه روی زمین خارجش نگذاشت از زیر نگین شه شبی در حال خویش اندیشه ک...
معنی لااله الاالله آن بود پیش عارف آگاه کانچه خوانند مشرکانش خدا گرچه باشد ز فرط جهل و عما نیست آن در حقیقت الا حق که بود عین هستی مطلق هر دو هستند فی الحقیقه یکی نیست قطعا درین دق...
ای جهان از صفت ذات تو پر عالم از حجت اثبات تو پر هیچ جا نیست که غوغای تو نیست پرتو روی دلارای تو نیست تو چنین ظاهر و ما کور بصر تو چنین حاضر و ما دور نگر نور تو گر نبود ما چه کنیم ...
نظامی - رحمه الله تعالی وی از گنجه است و فضایل و کمالات وی روشن احتیاج به شرح ندارد آنقدر لطایف و دقایق و حقایق که در کتاب پنج گنج درج کرده است کس را میسر نیست بلکه مقدور نوع بشر ن...