بخش ۲۳ - در مذمت فرزند ناخلف
اینکه گفتم حال فرزند نکوست کش به اصل خویش پیوند نکوست آن که باشد بد سگال و بد سرشت در سرشت او هزاران خوی زشت به بود کز سلک دوران داریش پیش گیری شیوه بیزاریش نوح را فرزند چون نااهل ...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
اینکه گفتم حال فرزند نکوست کش به اصل خویش پیوند نکوست آن که باشد بد سگال و بد سرشت در سرشت او هزاران خوی زشت به بود کز سلک دوران داریش پیش گیری شیوه بیزاریش نوح را فرزند چون نااهل ...
سلمان ساوجی - رحمه الله تعالی وی شاعر فصیح و سخن گزار بلیغ است در سلاست عبارات و دقت اشارات بی نظیر افتاده است در جواب استادان قصاید دارد بعضی از اصل خوبتر و بعضی فروتر و بعضی براب...
زلیخا داشت از دل بر جگر داغ ز نومیدی فزودش داغ بر داغ بود هر روز را رو در سپیدی بجز روز سیاه ناامیدی پدر چون بهر مصرش خسته جان دید علاج خسته جانیش اندر آن دید که دانایی به راه مصر ...
شقیق بلخی - قدس الله تعالی سره - گفته است بپرهیز از صحبت توانگر زیرا که چون دلت بدو پیوند گرفت و به داده وی خرسند شدی پروردگاری گرفتی غیر خدای تعالی گر درآید توانگری با تو بهر روزی...
بهلول بر هارون الرشید درآمد یکی از وزرا گفت بشارت باد مر تو را ای بهلول که امیرالمؤمنین تو را بر سر قرده و خنازیر سردار و امیر گردانید بهلول گفت گوش به من دار و فرمان من به جا آر ک...
هست ازین جمله آنکه اهل نظر که ندوزند چشم دل ز اثر به تفکر شوند برخوردار ز آیت فانظروا الی الآثار در جمال اثر کنند نگاه به مؤثر برند از آنجا راه از وجود ذوات در هر حال بر وجودش کنند...
چون شود نوبت جهان آخر وز قیامت نشانه ها ظاهر نشود یافت هیچ کس به جهان کالله الله برآیدش به زبان مر سرافیل را دهد دستور حق تعالی که در دمد در صور زان دمیدن خلایق عالم همه میرند چون ...
بشنو این قصه را که نوشروان روزی از باده خواست نوش روان روشن اندیشگان پاک سرشت ساز کردند مجلسی چو بهشت ساقیان در نوای نوشانوش مطربان بر سپهر برده خروش ساقیی برگرفت ساغر زر برده تا ش...
به عمان یکی مرغ فرتوت بود که از ماهیش قوت و قوت بود به جز ساحل بحر منزل نداشت به جز ماهی از صید حاصل نداشت به قصدش همه چشم بودی چو دام که چون شست از وی رسیدی به کام چنان شد بر او ض...
پیش شیخی رفت آن مرد فضول بهر بی فرزندیش خاطر ملول گفت با من دار شیخا همتی تا ببخشد کردگارم دولتی تازه سروی روید از آب و گلم کز وجود او بیاساید دلم یعنی آید در کنارم یک پسر کز جمال ...
رقص ناقص به سوی نقص بود جنبش کاملان نه رقص بود می زند مرغ جانشان پر و بال تا رهد باز ازین حضیض وبال گرچه هر روز یک صدا و ندا به هوای سماع جسته ز جا آن یکی بر فلک کشیده ردی وان دگر ...
همسایه لیلی آن جمیله می بود زنی نه زان قبیله از کربت غربتش درون ریش وز محنت بیوگی غم اندیش برداشته شوهر از سرش پای وز وی دو یتیم مانده بر جای بودند به هم غریب و مهجور هم معده گرسنه...
محمد عصار تبریزی - رحمه الله تعالی وی صاحب کتاب مهر و مشتری است و در آنجا لطایف و بدایع بسیار است و این چند بیت از آن کتاب است در وصف بینی معشوق کشیده بر گل و نسرین ز بینی خطی در ع...
پیش که از ابر صفا نم نبود رسته گل صفوت آدم نبود بود جهان یک به یک آیینه ها بلکه سراسر همه گنجینه ها بر سر هر گنج طلسم دگر نقد در او گوهر اسم دگر لیک نشانی ز مسمی نداشت مظهر جمعیت ا...
ای به توحید تو هر ذره گواه نیست یک ذره به توحید تو راه در رهت ذره ناچیز شدیم کمتر از ذره بسی نیز شدیم ما و بی حاصلی و نومیدی که نه فضل تو کند خورشیدی جست و جوی تو قرار از ما برد ضع...
چو از مصر آمد آن مرد خردمند که از جان زلیخا بگسلد بند خبرهای خوش آورد از عزیزش تهی از خویش و پر کرد از عزیزش گل بختش شگفتن کرد آغاز همای دولتش آمد به پرواز ز خوابی بندها بر کارش اف...
یوسف بن الحسین - قدس الله سره - گفته است همه نیکوییها در خانه ایست و کلید آن تواضع و فروتنی و همه بدیها در خانه ایست و کلید آن مایی و منی جمع است خیرها همه در خانه و نیست آن خانه ر...
توانگری در عهد یکی از ظالمان بمرد وزیر آن ظالم پسر وی را طلب کرد و پرسید که پدر تو چه گذاشته است گفت از مال و منال چنین و چنان و از وارثان وزیر کبیر را ایده الله سبحانه و این فقیر ...
از پی نفخ صور نوع بشر چون شود حشر کرده در محشر سویشان بعد از انتظارگران نامه های عمل کنند پران سعدا را دهند بهر شرف نامه از سوی دست راست به کف اشقیا را صحیفه ها در مشت از سوی چپ ده...
جغد مسکین نشسته پهلوی باز چون از آنجا دهندشان پرواز باز سازد ز قصر شه خانه جغد پرد به کنج ویرانه میل هر کس به سوی مسکن اوست روی هر مرغ در نشیمن اوست جوان به وقتی که مصحلت بینند صوف...
عزیز مصر چون آن مژده بشنید جهان را بر مراد خویشتن دید منادی کرد تا از کشور مصر برون آیند یکسر لشکر مصر ز اسباب تجمل هر چه دارند همه در معرض عرض اندر آرند برون آمد سپاهی پای تا فوق ...
ز هر تار حکمت که او تافته ست دو صد خرقه تن رفو یافته ست ز نقشی که در خاطر آورده است بسی صورت نادر آورده است شنیدم که بود اندر آن روزگار یکی پادشه بختش آموزگار ازین چار مادر وز این ...
چون مانع دل رمیده مجنون از صحبت آن نگار موزون یعنی پدر بزرگوارش آن در همه فن بزرگ کارش سوگند که خورده بود از اول از قصه بیوه شد مسجل برخاست به مقتضای سوگند محمل به در خلیفه افکند ب...
روش عارف نکو رفتار از مؤثر بود سوی آثار چون دل او ز زنگ کثرت رست داد او را شهود وحدت دست دید نور بسیط بی پایان منبسط بر حقایق اعیان متنزل ز وحدت اطلاق متکثر ز انفس و آفاق زانچه بر ...