بخش ۶۹ - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهم
خدمت مولوی چه صبح و شام دارد اندر کتابخانه مقام متعلق دلش به هر ورقی در خیالش ز هر ورق سبقی نه شبش را فروغی از مصباح نه دلش را گشادی از مفتاح نه به جانش طوالع انوار تافته از مطالع ...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
خدمت مولوی چه صبح و شام دارد اندر کتابخانه مقام متعلق دلش به هر ورقی در خیالش ز هر ورق سبقی نه شبش را فروغی از مصباح نه دلش را گشادی از مفتاح نه به جانش طوالع انوار تافته از مطالع ...
هم ز وی آورند کز اصحاب دید شخصیتش بعد مرگ به خواب که بسی شور و بی قراری داشت گریه و اضطراب و زاری داشت گفت شیخا چه حالت است تو را که ز مردن ملالت است تو را گویی از حال خود نه خرسند...
به صدق آن کس که زد در عاشقی گام به معشوقی برآید آخرش نام که آمد در طریق عشق صادق که نامد بر سرش معشوق عاشق زلیخا را چه صدقی بود در عشق که یکسر عمر خود فرسود در عشق به طفلی در که لع...
ای سراسیمه شوق تو فلک سر نپیچیده ز طوق تو ملک داغ بر جان و دل از شوق توییم بنده داغ و سگ طوق توییم گرنه با طوق وفا تیزتگیم در ره تو چو سگان کم ز سگیم میل غیر از دل ما بیرون کن شوق ...
ابوهاشم صوفی - قدس سره - گفته است که کوه را به نوک سوزن از بیخ کندن آسان تر است از زنگ کبر از دل بیفکندن لاف بی کبری مزن کان از نشان پای مور در شب تاریک بر سنگ سیه پنهان تر است وز ...
در مجلس کسری سه تن از حکما جمع آمدند فیلسوف روم و حکیم هند و بزرجمهر سخت ترین سخن به آنجا رسید که سخت ترین چیزها چیست رومی گفت پیری و سستی با ناداری و تنگدستی هندی گفت تن بیمار با ...
ارسطاطالیس گوید بهترین پادشاهان آن است به کرگس ماند گرداگرد او مردار نه آن که به مردار ماند گرداگرد او کرگس یعنی می باید که وی از حال حوالی خود آگاه باشد و حوالی وی غافل نه وی از ح...
در مدینه عالمی بود عامل و در جمیع علوم دینی کامل روزی گذرش بر دار نخاسین افتاد کنیزکی دید مغنیه که به حسن صوت غیرت ناهید بود و به جمال صورت حیرت خورشید شیفته جمال و فریفته زلف و خا...
جوانی با کمال ادب به اشتر ملقب بر دختری جمیله از مهتران قبیله جیدا نام عاشق شد و رابطه وداد و قاعده اتحاد میان ایشان محکم گشت آن راز را از نزدیک و دور می پوشیدند و در اختفای آن حسب...
مستی از خانه بیرون آمد و در میانه راه بیفتاد و قی کرد و لب و دهان خود بیالود سگی آمد و آن را لیسیدن گرفت پنداشت که آدمی است که آن را پاک می کند دعا می کرد که خدای تعالی فرزندان و ف...
سگی از هر طعمه بی بهره بر در دروازه شهر ایستاده بود دید قرصی نان گردان گردان از شهر بیرون آمد و روی به صحرا نهاد سگ در دنبال وی دوان شد و آواز داد که ای قوت تن و و ای قوت روان آرزو...
وز پی آن بود ارادت و خواست خواستی لایزال بی کم و کاست فعل هایی که از همه اشیا نو به نو در جهان شود پیدا گر ارادی بود چو فعل بشر ور طبیعی بود چو سیل و حجر منبعث جمله از مشیت اوست مب...
یا بود عشق منتشی از ذات یا بود منبعث ز حسن صفات یا ز افعال یا ز آثارش می شمر منحصر درین چارش عشق ذات آن بود که باشد دل سوی حق خالی از غرض مایل باز یابد ز خویشتن طلبی که نباشد معینش...
به که اکنون اعتراف آرم به عجز نعره اقرار بردارم به عجز پیش ارباب ذکا اینست دین سر لا احصی ثنا اینست این چون ثنایش را نمی یارم شمار به که گیرد بر دعا کارم قرار نی دعایی کاید از هر س...
شنیدم که این نکته را ساده ای بپرسید روزی ز آزاده ای که بسیار مظلوم را دیده ایم فراوان دعاهاش بشنیده ایم یکی خصم را بسته غم نکرد سر مویی از فرق او کم نکرد بگفت آن که سنگ از دمش موم ...
ای دل و دیده خاک نعلینت رشته جان شراک نعلینت شد ادیم رخم به خون جگری تا چو نعلین زیر پا سپری بیدلی کرد در وفای تو سود که چو نعلین رخ به پای تو سود خاک نعلینت ار نه دسترس است گردی ا...
ای ساقی جان فداک روحی پر کن قدح از می صبوحی زان می که بر اهل دل مباح است روشن کن غره صباح است تا حاضر صبحدم نشینیم در پرتو آن به هم نشینیم رانیم به مجلس حریفان حرفی ز لطایف لطیفان ...
شبی دیباچه صبح سعادت ز دولت های روز افزون ز یادت ز قدر او مثالی لیلت القدر ز نور او براتی لیلت البدر سواد طره اش خجلت ده حور بیاض غره اش نور علی نور نسیمش جعد سنبل شانه کرده هوایش ...
اهل عالم نه پیرو خردند بلکه بر دین پادشاه خودند همه آیین شاه خود گیرند همه بر دین شاه خود میرند ای مباهی به دولت شاهی وز قوانین مملکت آگاهی روی در قبله نجات آور پی به سر چشمه حیات ...
فرخی - رحمه الله تعالی - وی نیز در ایام دولت یمین الدوله بود و از فواضل انعامات وی مالی خطیر به دست آورد و عزیمت تماشای سمرقند کرد چون نزدیک آن خطه رسید قطاع طریق هرچه داشت ببردند ...
ای ز کرم چاره گر کارها مرهم راحت نه آزارها روشنی دیده بینندگان پردگی پرده نشینندگان عقده گشاینده هر مشکلی قبله نماینده هر مقبلی توشه نه گوشه نشینان پاک خوشه ده دانه فشانان خاک بازو...
ای قمر طلعت مکی مطلع مدنی مهد یمانی برقع شقه برقع تو برق افروز لمعه برق رخت برقع سوز لیلت القدر ز مویت تاری وحی منزل ز لبت گفتاری طره ات سود همه سوداها انتخابی ز حروفش طاها قاب قوس...
حکیم دوم چون لب از نطق بست سیم این شکر طوطی آسا شکست که ای عرش بلقیس فرش درت مه و مهر ازان خشت سیم و زرت سکندر اگر عمر بر باد داد به اقبال تو ملکش آباد باد رسد بانگ ازین طارم زرنگا...
به رهی تیز می گذشت کسی دامنش را گرفت بوالهوسی که روان باش نام خویش بگوی لقب باب و مام خویش بگوی گفت روزی که زادم از مادر نام من قلتبان نهاد پدر نام خود گفتمت تو هم به قیاس نام آن ه...