بخش ۱۵ - رشید وطواط
رشید وطواط - رحمه الله تعالی وی از شعرای ماوراء النهر است در وقت خود استاد شعرا و مقدم و پیشوای آن طبقه بود و کتاب حدایق السحر در صنایع شعر تصنیف اوست و در مخاطبه بعضی از وزرا می گ...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
رشید وطواط - رحمه الله تعالی وی از شعرای ماوراء النهر است در وقت خود استاد شعرا و مقدم و پیشوای آن طبقه بود و کتاب حدایق السحر در صنایع شعر تصنیف اوست و در مخاطبه بعضی از وزرا می گ...
سر فتنه نیکوان آفاق چون ابروی خود به نیکویی طاق منصوبه گشای عرصه ناز محجوبه نشین پرده راز ریحان حدیقه امانی گلبرگ بهار زندگانی آهوی شکارگیر شیران بازو شکن صد دلیران سجاده نورد پارس...
جامی اطناب در سخن نه سزاست قصه کوتاه کن که وقت دعاست نه دعایی که شاعرانه بود از ره صدق بر کرانه بود خواهی آنها ز ایزد متعال که بود در قیاس عقل محال یا بود ز آرزوی نفسانی مقتصر بر ز...
ای زبان خرد از کنه تو بند پایه قدر سخن از تو بلند به خرد شرح کمالت نتوان به سخن شکر نوالت نتوان سخن از باغ جمالت وردیست واندرین مرحله بادآوردیست از گلی رونق باغی که شناخت وز تفی نو...
درین نوبتگه صورت پرستی زند هر کس به نوبت کوس هستی حقیقت را به هر دوری ظهوریست ز اسمی بر جهان افتاده نوریست اگر عالم به یک دستور ماندی بسا انوار کان مستور ماندی گر از گردون نگردد نو...
روزی آن نوجوان به عارف گفت کای شناسای رازهای نهفت چون تو را دل اسیر معنی بود عشق معنی ز صورت اولی بود حسن معنی نمی شود سپری عشق آن باشد از زوال بری عشق تو چون فتاد در کم و کاست خاط...
داشت در ده مقام بیوه زنی تازه رویی و نازنین بدنی بود در کنج خانه مالامال یک دو خم روغنش چو آب زلال روزی افتاد حاجتش که به شهر برد آن وز بهاش گیرد بهر کرد ازان پر دو خیک و بر خر بست...
حسرت از جان او برآرد دود وان زمان حسرتش ندارد سود بس که ریزد ز دیده اشک ندم غرق گردد ز فرق تا به قدم و آب چشمش شود در آن شیون آتشش را به خاصیت روغن کاش این گریه پیش ازین کردی غم ای...
ای به مهد بدن چو طفل صغیر مانده در دست خواب غفلت اسیر پیش ازان کت اجل کند بیدار گر نمردی ز خواب سر بردار چون در مدح عاشقان سفتند تتجافی جنوبهم گفتند چه نهی تن به بستر و بالشت سر بر...
پاسخش داد کای سلیم القلب کرده دهر از تو فهم و دانش سلب بلکه هرگز تو را نبوده ست آن کز تو گویم کس ربوده ست آن سال ها شد که راکب اویی قصه او ز من چه می جویی به گزافی که بر زبان دو سه...
گوش بر مدح مدح گو کم نه بلکه احث التراب فی وجهه مدح گوی تو در برابر تو خاک ادبار ریخت بر سر تو هر چه بر تو ز نفس شورانگیز ریخت بردار و بر رخ او ریز پیش خیر بشر نکو سیری کرد روزی ست...
پور عبدالملک به نام هشام در حرم بود با اهالی شام می زد اندر طواف کعبه قدم لیکن از ازدحام اهل حرم استلام حجر ندادش دست بهره نظاره گوشه ای بنشست ناگهان نخبه نبی و ولی زین عباد بن حسی...
چون هشام آن قصیده غرا که فرزدق همی نمود انشا کرد از آغاز تا به آخر گوش خونش اندر رگ از غضب زد جوش بر فرزدق گرفت حالی دق همچو بر مرغ بینوا عقعق ساخت در چشم شامیان خوارش حبس فرمود به...
قصه مدح بوفراس رشید چون بدان شاه حق شناس رسید از درم بهر آن نکو گفتار کرد حالی روان ده و دو هزار بوفراس آن درم نکرد قبول گفت مقصود من خدا و رسول بود ازان مدح نی نوال و عطا زانکه عم...
مادح اهل بیت در معنی مدحت خویشتن کند یعنی مؤمنم موقنم خدای شناس وز خدایم بود امید و هراس از کجی ها در اعتقادم پاک نیست از طعن کج نهادم باک دوستدار رسول و آل ویم دشمن خصم بد خصال وی...
هر که را رفض خلق شد خلق است نه خلق بلکه ننگ ما خلق است چه بتر زان که ابلهی ز عوام لب گشاید به سب صحب کرام چه بتر زان که جاهلی ز سفه گوید اندر حق صحابه تبه آن که باشد مدیحش از ذم کم...
ابوالحسن نوری - قدس الله تعالی سره - گوید هر که خدای تعالی خود را از وی بپوشاند هیچ دلیل و خبر او را به وی نرساند چون دلبر ما ز پرده رو ننماید کس نتواند که پرده زو بگشاید ور جمله ج...
سه کار از سه گروه زشت آید تندی از پادشاه و حرص بر مال از دانایان و بخل از توانگران این سه کار است کش نگارد زشت از سه کس خامه نگارنده تندی خوی پادشاه قوی حرص دانا و بخل دارنده
گناهکاری را پیش خلیفه آوردند خلیفه به عقوبتی که مستحق آن شده بود فرمان داد گفت ای امیرالمؤمنین انتقام بر گناه عدل است و تجاوز از آن فضل و پایه همت امیرالمؤمنین از آن عالیتر است که ...
زشت رویی پیش طبیب رفت که بر زشتترین جایی دملی برآورده ام طبیب تیز در روی او نگریست و گفت دروغ می گویی اینک روی تو را می بینم بر وی هیچ دملی نیست ز زشتی است که سلطان شرع نپسندد که ع...
شتری مهارکشان در صحرایی چرید موشی به او رسید وی را بی خداوند دید حرصش بر آن داشت که مهارش گرفته به خانه خود روان شد شتر نیز از آنجا که فطرت او مفطور بر انقیاد است و جبلت او مجبول ب...
بیاع متاع هوشیاری رقاص سماع بی قراری ویرانه نشین کوه اندوه دیوانه سوار قله کوه گنجور خزانه های افلاس رنجور فسانه های وسواس آسوده سایه مغیلان سرگشته وادی ذلیلان دمساز مغنیان فریاد ه...
آن یکی از حجاب پیچاپیچ غیر صورت دگر نبیند هیچ ببرد حسن صورت از راهش نشود دل ز معنی آگاهش اهل عالم همه درین کارند به حجاب صور گرفتارند لیک باشد ز اختلاف صور روی هر یک به قبله گاه دگ...
می پرستی رو به راه توبه کرد وز گنه جا در پناه توبه کرد یافت از توبه مقامات بلند وآمدش صید ولایت در کمند سال ها در کار می بشتافتی این کرامت از چه خصلت یافتی گفت هر گاهی که جام می به...