(۳۱) لَیْسَ الشَّدِیدُ بِالصُّرَعَةِ، إِنَّمَا الشَّدِیدُ الَّذِی یَمْلِکُ نَفْسَهُ عِنْدَ الغَضَبِ. (صحیح البخاری)
پهلوان نیست آنکه در کشتی پهلوانی دگر بیندازد پهلوان آن بود که وقت غضب نفس اماره را زبون سازد

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
پهلوان نیست آنکه در کشتی پهلوانی دگر بیندازد پهلوان آن بود که وقت غضب نفس اماره را زبون سازد
نه توانگر کسی بود که به مال کارپرداز و چاره ساز بود آن بود کز شهود فضل خدای از زر و مال بی نیاز بود
حزم مرد آن بود که در همه وقت در حق خلق بد گمان باشد در همه کار احتیاط کند تا ز هر کید در امان باشد
ای گرانمایه مرد دانشور که ترا علم دین بود معلوم مستعد را از آن مشو مانع مستحق را از آن مکن محروم
سخن نرم گوی با سایل گر ز مالش نمی دهی نفقه زآنکه در روی اهل حاجت هست قول خوش از مقولۀ صدقه
خرم آنکس که بهر زنده دلی زیر لب خنده را بمیراند خنده کم کن که خندۀ بسیار صد دل زنده را بمیراند
سر ز مادر مکش که تاج شرف گردی از راه مادران باشد خاک شو زیر پای او که بهشت در قدمگاه مادران باشد
هر که شد مبتلا به پرگویی به بلایی عجب گرفتار است هر بلایی که می رسد به کسان بیشتر از ممر گفتار است
دیدن زلف و خال نامحرم دانۀ کید و دام تلبیس است هر نظر ناوکیست زهرآلود کان ز شست کمان ابلیس است
بذل کن مال و خوی نیکو وزر راه ایمان اگر همی پویی زانکه در هیچ مؤمنی با هم نشود جمع بخل و بدخویی
هر که در خطۀ مسلمانی باشد از نقد دین گرانمایه کی پسندد که خود بخسبد سیر بنشیند گرسنه همسایه
آدمی را ز پیری افزاید هر زمان در بنای عمر خلل لیک در وی جوان شود دو صفت حرص بر جمع مال و طول امل
به تو نعمت ز دست هر که رسد نه به میدان شکرگویی پای کی به شکر خدا قیام کند تارک شکر بندگان خدای
رحم کن رحم زانکه بر رخ تو در رحمت جز از تو نگشاید تا تو بر دیگران نبخشایی أرحم الراحمین نبخشاید
هدف لعنت خدای آمد دنیی و هرچه هست در دنییٰ غیر ذکر خدا که صاحب ذکر در دو عالم به رحمت است اولیٰ
گرچه هست آفتاب رحمت حق شامل ذره ذرۀ عالم باد از آن دور بندۀ دینار باد از آن دور بندۀ درهم
سقاک الله ای دیار که از دور روزگار تهی مانده ای ز یار من و جان بی قرار به گرد تو اشکبار چه پنهان چه آشکار چو ابری که در بهار کند گریه بر چمن به هر منزل و مقام که آن سرو خوشخرام به ...
سیدالطایفه جنید - قدس سره - می گوید حکایات المشایخ جند من جنودالله یعنی سخنان مشایخ در علم و معرفت راسخ لشکریست از لشکرهای خدای تعالی به کشور هردل که عزیمت تابد مخالفان نفس و هوا ر...
حکیم کسی را گویند که حقیقت چیزها را به آن قدر که تواند بداند و عمل به مقتضای آنچه تعلق به عمل دارد ملکه نفس خود گرداند خوش آنکه به ترک حظ فانی بکنی تدبیر بقای جاودانی بکنی کوشش بکن...
حکمت در وجود سلاطین ظهور نصفت و عدالت است نه ظهور به صفت عظمت و جلالت نوشیروان با آنکه از دین بیگانه بود در عدل و راستی یگانه بود لاجرم سرور کاینات - علیه افضل الصلوات - تفاخر کنان...
جود بخشیدن چیزیست بایستی بی ملاحظه غرضی و مطالبه عوضی اگر چه آن غرض یا عوض ثنای جمیل یا ثواب جزیل باشد کیست کریم آن که نه بهر جزاست هر کرمی کاید ازو در وجود هر چه بود بهر ثنا و ثوا...
از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا یعنی هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد و شر...
از حضرت رسالت - صلی الله علیه و سلم - آرند که فرموده است که مؤمن مزاح کن و شیرین سخن باشد و منافق ترشرو و گره بر ابرو امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه گفته است که هیچ باک نیست اگر کس...
آن ندیدی که خرده دان به شکر داروی تلخ را کند شیرین تا به آن حیله از تن رنجور ببرد رنج و محنت دیرین روباهی با گرگی دم مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد و با یکدیگر به باغی گذشتند در...