بخش ۱ - آغاز
بعد حمد خدا و نعت رسول بشنو این نکته را به سمع قبول که نخستین فریضه بر عاقل عاقلی کز بلوغ شد کامل نیست بیرون از اینکه بپذیرد در دل و جان خویشتن گیرد بعد ازان بی تردد و انکار به زبا...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
بعد حمد خدا و نعت رسول بشنو این نکته را به سمع قبول که نخستین فریضه بر عاقل عاقلی کز بلوغ شد کامل نیست بیرون از اینکه بپذیرد در دل و جان خویشتن گیرد بعد ازان بی تردد و انکار به زبا...
ای به یادت تازه جان عاشقان زآب لطفت تر زبان عاشقان از تو بر عالم فتاده سایه ای خوبرویان را شده سرمایه ای عاشقان افتاده آن سایه اند مانده در سودا از آن سرمایه اند تا ز لیلی سر حسنت ...
قبله همت خدای شناس هست بر نعمت خدای سپاس خاصه بر نعمتی که دیر بقاست در جهان تا جهان به جاست به جاست چیست آن نکته های هوشیاران نظم و نثر بدیع گفتاران نیست شغلی پس از سپاس خدای بهتر ...
المنة لله که به خون گر خفتیم یکچند چو غنچه عاقبت بشکفتیم از کشمکش دهر بسی آشفتیم کز گوهر راز سبحه واری سفتیم
الهی غنچه امید بگشای گلی از روضه جاوید بنمای بخندان از لب آن غنچه باغم وز این گل عطر پرور کن دماغم درین محنت سرای بی مواسا به نعمت های خویشم کن شناسا ضمیرم را سپاس اندیشه گردان زبا...
ای خاک تو تاج سربلندان مجنون تو عقل هوشمندان محجوب تو را نهار لیلی مکشوف تو را سها سهیلی خورشید ز توست روشنی گیر بی روشنی تو چشمه قیر بر چشمه قیر اگر بتابی گیرد فلکش به آفتابی ای د...
الهی کمال الهی توراست جمال جهان پادشاهی توراست جمال تو از وسع بینش برون کمال از حد آفرینش فزون بلندی و پستی نخوانم تو را مقید به اینها ندانم تو را نه تنها بلندی و پستی تویی که هستی...
بسم الله الرحمن الرحیم هست صلای سر خوان کریم بشنو ای گوش بر فسانه عشق از صریر قلم ترانه عشق قلم اینک چو نی به لحن صریر قصه عشق می کند تقریر عشق مفتاح مخزن جود است هر چه بینی به عشق...
لله الحمد قبل کل کلام بصفات الجلال والاکرام حمد او تاج تارک سخن است صدر هر نامه نو و کهن است خامه چون تاج نامه آراید درة التاج نام او شاید الله الله چه طرفه نامست این ورد دل حرز جا...
شعر در عرف قدما و حکما کلامیست مؤلف از مقدمات مخیله یعنی از شأن آن باشد که در خیال سامع اندازد معانی را که موجب اقبال باشد بر چیزی یا اعراض از چیزی خواه فی نفسه صادق باشد و خواه نی...
حمد ایزد نه کار توست ای دل هر چه کار تو بار توست ای دل پشت طاقت به عاجزی خم ده واعترف بالقصور عن حمده و توسل بافضل الصلوات و تقرب باصلح الدعوات بنبی الهدی و احبابه وارثی علمه و آدا...
فضیل عیاض - رضی الله عنه - گوید که من حق را سبحانه به دوستی پرستم که نشکیبم که نپرستم بعضی ازین طایفه را پرسیدند که سفله کیست گفت آن که حق را بر بیم و امید پرستد پس گفتند تو چون پر...
پنج چیز است که به هر کس دادند زمام زندگانی خوش در دست او نهادند اول صحت بدن دویم ایمنی سیوم وسعت رزق چهارم رفیق شفیق پنجم فراغت هر که را ازین محروم کردند در زندگانی خوش به روی وی ب...
میان معاویه و عقیل بن ابی طالب دوستی تمام بود و مصاحبت بر دوام روزی در راه محبتشان خاری افتاد و بر چهره مودتشان غباری نشست عقیل از معاویه ببرید و از آمد و شد مجلس او پای درکشید معا...
ابراهیم بن سلیمان بن عبدالملک بن مروان گوید که در آن وقت که نوبت خلافت از بنی امیه به بنی عباس انتقال یافت و بنی عباس بنی امیه را می گرفتند و می کشتند من بیرون کوفه بر بام سرایی که...
دلارامی که رونق جمال او رفته بود و ظلمت ریش صفحه رویش گرفته طالبان را از مصاحبت خود صبور می دید و عاشقان را از مواصلت خود نفور دانست که حجاب ایشان مویی چند است بر عارض و زنخدان دمی...
نابینایی در شب تاریک چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت فضولی به وی رسید و گفت ای نادان روز و شب پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر این چراغ را فایده چیست نا...
کبوتر را گفتند چونست که تو دو بچه بیش برنیاری و چون مرغ خانگی بر بیشتر از آن قدرت نداری گفت بچه کبوتر غذا از حوصله مادر و پدر می خورد و چوژه مرغ خانگی از مزبله بر هر راهگذر از یک ح...
ازرقی هروی - رحمة الله علیه - در قواعد شعر ماهر بود و بر قوانین علم و حکمت کامل ممدوح او را عارضه ای حادث شد که قوت مباشرت ساقط گشت اطبا از معالجه آن عاجز آمدند ازرقی کتاب الفیه و ...
وآخرین وصف کان کلام بود نه به حلق و زبان و کام بود بر کلامش سکوت سابق نی تهمت خامشیش لاحق نی حق تعالی چو بی عبارت و حرف با عدم گفته نکته های شگرف عدم آمد ز ذوق آن سخنان به فضای وجو...
یکی کعبه رو گم شد از قافله نه همراه او زاد نی راحله پی طعمه هر چند همت گماشت نیامد به چشمش گه شام و چاشت ز زنگار گون گرد خوان سپهر به جز گرده ماه یا قرص مهر ندید از نم چشمه سار سرا...
کرد پیری عمر وی هشتاد سال از حکیمی حال ضعف خود سؤال گفت دندانم ز خوردن گشته سست ناید از وی شغل خاییدن درست چون نگردد لقمه نرمم در دهان هضم آن بر معده می آید گران هضم در معده چو باش...
شاه کرمانی آن مطیع مطاع که به میدان عشق بود شجاع هر شبی دیده پر نمک کردی جگر خود به آن نمک خوردی ساختی آب دیده را نمک آب پاک شستی ز دیده سرمه خواب بعد عمری که چشم او نغنود یک شبی خ...
جهان یکسر چه ارواح و چه اجسام بود شخص معین عالمش نام بود انسان درین شخص معین چو عین باصره در چشم روشن درین عین آن که چون انسان عین است جهان مردمی سلطان حسین است به زیر این خمیده طا...