بخش ۱۷ - اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باین
هر که حق داد نور معرفتش کاین باین بود صفتش جان به حق تن به غیر حق کاین تن ز حق جان ز غیر حق باین ظاهر او به خلق پیوسته باطن او ز خلق بگسسته از درون آشنا و همخانه وز برون در لباس بی...

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفات کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام «هفت اورنگ» است.
هر که حق داد نور معرفتش کاین باین بود صفتش جان به حق تن به غیر حق کاین تن ز حق جان ز غیر حق باین ظاهر او به خلق پیوسته باطن او ز خلق بگسسته از درون آشنا و همخانه وز برون در لباس بی...
وان دگر گرچه عاشق صور است لیک معشوقش از صور دگر است حسن معنیست دیده در صورت چشم ازان دوخته ست بر صورت هست در دیده حسن معنی خام نیست بی صورتش ز معنی کام سوی صورت نظر نکرده نخست نیست...
چون رسیدم شب بدینجا زین خطاب در میان فکرتم بربود خواب خویش را دیدم به راهی بس دراز پاک و روشن چون ضمیر اهل راز نی ز بادش گرد را انگیزشی نی به خاکش آب را آمیزشی بود القصه رهی بی گرد...
سعدی آن بلبل شیراز چمن در گلستان سخن دستان زن شد شبی بر شجر حمد خدای از نوای سحری سحر نمای بست بیتی ز دو مصراع به هم هر یکی مطلع انوار قدم جان ازان مژده جانان می یافت بر خرد پرتو ع...
بر در بارگاه یا سر راه داد خواهد ز من به ناله و آه بنهم گوش خود به فریادش بدهم همچو عادلان دادش یا چو خیزد نفیر محتاجی دیده ز احداث دهر تاراجی کار او را دهم ز بخشش ساز ناامید از در...
مسکین پدرش خبر چو زان یافت چون باد به سوی او عنان تافت مهر پدری ز دل زدش جوش وز مهر کشیدش اندر آغوش کای جان پدر چه حال داری رو بهر چه در وبال داری امروز شنیده ام که جایی دادی دل خو...
چنین گفت دانشور روم و روس که چون رخت بست از جهان فیلقوس سکندر برآمد به تخت بلند صلایی به بالغ دلان درفکند که ای واقفان از معاد و معاش که هستیم با یکدگر خواجه تاش سفر کرد ازین ملک ش...
قافیه سنجان چو در دل زنند در به رخ تیره دلان گل زنند روی چو در قافیه سنجی کنند پشت بر این دیر سپنجی کنند تن بگذارند و همه جان شوند کوه ببرند و سوی کان شوند جان کنی و کان کنی آیینشا...
ز کنگردار کاخ شهریاری چو حارس دیده شکل کوکناری به بیداری نمانده دیگرش تاب خواص کوکنارش کرده در خواب ستاره از دهل کوبی دهل کوب هجوم خواب دستش بسته بر چوب نکرده مؤذن از گلبانگ یا حی ...
سوزنی - رحمه الله تعالی وی از نسف بوده است و به تحصیل به بخارا آمد و بر شاگرد سوزنگری عاشق شد و به شاگردی استاد وی رفت و در آن مهارتی تمام حاصل کرد و هزل بر طبیعت وی غالب بود بنابر...
بلکه چون ابر بر سرت بارد واندر آن تیرگیت نگذارد تیرگی های تو فرو شوید وز گل تو گل صفا روید تیرگی چیست دود هستی تو خویش بینی و خود پرستی تو تیره کردی ز دود هستی روی خیز رو کن در ابر...
زده اصحاب و خواجه حلقه به هم چون نگین اند و حلقه در خاتم رازدانان که راز دین دانند اسم اعظم ازان نگین خوانند حبذا حلقه ای که فوج ملک حلقه در گوش آنست ز اوج فلک همچو حلقه ز خود تهی ...
خسروی را که بود فرزندان وقت رفتن رسید ازین زندان هر یکی را به حیله کاری و فن داد تیری که زور کن بشکن یک به یک را چو قوت تن بود زور کردن همان شکستن بود تیرها دسته کرد دیگر بار نه فز...
بنگر در نماز وقت عمل که جماعت در او بود افضل زانکه از اجتماع قوم و امام می شود نشیه نماز تمام یکی از قوم اگر بود ز غرور در نمازش ز سهو و لهو قصور باشد از رای همت عالی دیگری را نماز...
کهف اصحاب سعد دین و دول منتهی در طریق علم و عمل دلش از نسبت دو عالم دور نسبت او به کاشغر مشهور گفت از پیر خود نظام الدین که به خاموش داشتی تعیین که به وقت صفای آیینه سوی مسجد شدم ی...
مرد باید که یار جوی بود یار چون یافت یار شوی بود شوید از آب لطف و ابر کرم از ضمیرش غبار غصه و غم گر نشیند به دامنش گردی باشد آن گرد بر دلش دردی تا ز دامانش آن بیفشاند پا به دامن کش...
خرسی از حرص طعمه بر لب رود بهر ماهی گرفتن آمده بود ناگه از آب ماهیی برجست برد حال به صید ماهی دست پایش از جای شد در آب فتاد پوستین زان خطا در آب نهاد ای بسا کس که حرص زد راهش آب نا...
پیش ازین ذکر قاصد و نامه زد به لوح بیان رقم خامه نامه ای بود بس عظیم الشان قرة العین خواجه مرسل آن حاصل نامه آنکه می باید چند بیتی روان به نظم آید در بیان عقاید اسلام کافی اندر بیا...
ابوالحسن فوشنجی - قدس سره - گفته است که در دنیا هیچ چیز ناخوشتر نیست از دوستی که دوستی وی از برای غرضی یا عوضی باشد عاشق که ز هجر دوست دادی خواهد یا بر در وصلش ایستادی خواهد ناکس ت...
درویشی قوی همت با پادشاهی صاحب شوکت طریقه اختلاطی و سابقه انبساطی داشت روزی از وی نسبت به خودگرانی تفرس کرد هر چند تجسس نمود جز کثرت تردد و بسیاری آمد شد آن را سببی نیافت دامن از ا...
زنی را از جماعتی که بر حجاج خروج کرده بودند پیش وی آوردند حجاج با وی سخن می گفت و وی سر در پیش انداخته بود و نظر بر زمین دوخته نه جواب وی می داد و نه نظر به وی می کرد یکی از حاضران...
ظریفی شخصی را دید که موی بسیار بر روی دمیده بود گفت این موی ها را بکن پیش از آن که روی تو سر گردد خواجه هر روز اگر به موچینه از رخ خود نه موی برگیرد چند روزی چو بگذرد بر وی رویش از...
گاوی بر گله خود سالار بود و در میانه گاوان به قوت سرو نامدار چون گرگ بر ایشان زور آوردی آفت وی را به زخم سرو از ایشان دور کردی نگاه دست حادثه بر وی شکست آورد سروی وی را آفتی رسید ب...
ذکر گنج است و گنج پنهان به جهد کن داد ذکر پنهان ده به زبان گنگ شو به لب خاموش نیست محرم درین معامله گوش به دل و جان نهفته گوی که دیو نبرد پی بدان به حیله و ریو نفس را مطلع مساز بر ...