ناهید
چهرهٔ عطار نیشابوری

شاعر

عطار نیشابوری

۵۰۶۴ شعر

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

دفترها و مجموعه‌ها

شعرهای عطار نیشابوری

بخش ۹ - ذکر رابعه عدویه رحمة الله علیها

آن مخدره خدر خاص آن مستورة ستر اخلاص آن سوختة عشق و اشتیاق آن شیفته قرب و احتراق آن گمشده وصال آن مقبول الرجال ثانیه مریم صفیه رابعه العدویه رحمةالله علیها اگر کسی گوید ذکراو در صف رجال چرا کرده ای گویم که خواجه انبیا علیهم السلام می فرماید ان الله لاینظر الی صورکم الحدیث کار به صورت نیست به نیت است کما قال علیه السلام یحشر الناس علی نیاتهم اگر رواست دو ثلث دین از عایشه صدیقه رضی الله عنها فراگرفتن هم روا بود از کنیزکی از کنیزکان او فایده دینی گرفتن چون زن در راه خدای مرد بود او را زن نتوان گفت چنانکه عباسه طوسی گفت چون فردا در عرصات قیامت آواز دهند که یا رجال نخست کسی که پای در صف رجال نهد مریم بود علیها السلامکسی که اگر در مجلس حسن حاضر نبودی ترک مجلس کرد ی وصف او در میان رجال توان کرد بل معنی حقیقت آن است که اینجا که این قوم هستند همه نیست توحید اند در توحید وجود من و تو کی ماند تا به مرد و زن چه رسد چنانکه بوعلی فارمذی می گوید رضی الله عنه نبوت عین عزت و رفعت است مهتری و کهتری در وی نبود پس ولایت همچنین بود خاصه رابعه که در معاملت و معرفت مثل نداشت و معتبر جمله بزرگان عهد خویش بود و بر اهل روزگار حجتی قاطع بود نقل است که آن شب که رابعه به زمین آمد درهمه خانه پدرش هیچ نبود که پدرش سخت مقل حال بود و یک قطره روغن نداشت که نافش چرب کند و چراغی نبود ورگویی نبود که دورپیچد و او را سه دختر بود رابعه چهارم ایشان آمد رابعه از آن گفتندش پس عیالش آواز داد به فلان همسایه شو قطره ای روغن خواه تا چراغ درگیرم

۱ بازدید

بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه

آن خلیفه الهی آن دعامه نامتناهی آن سلطان العارفین آن حجةالخلایق اجمعین آن پخته جهان ناکامی شیخ بایزید بسطامی رحمةالله علیه اکبر مشایخ و اعظم اولیا بود و حجت خدای بود و خلیفه بحق بود و قطب عالم بود و مرجع اوتاد و ریاضات و کرامات و حالات و کلمات او را اندازه نبود و در اسرار و حقایق نظری نافذ و جدی بلیغ داشت و دایم در مقام قرب و هیبت بود و غرقه انس و محبت بود پیوسته تن در مجاهده و دل در مشاهده داشت و روایات او در احادیث عالی بود و پیش از او کسی را در معانی طریقت چندان استنباط نبود که او را گفتند که در این شیوه همه او بود که علم به صحرا زد و کمال او پوشیده نیست تا به حدی که جنید گفت بایزید در میان ما چون جبراییل است در میان ملایکهو هم او گفت نهایت میدان جمله روندگان که به توحید روانند بدایت میدان این خراسانی است جمله مردان که به بدایت قدم او رسند همه در گردند و فروشوند و نمانند دلیل بر این سخن آن است که بایزید می گوید دویست سال به بوستان برگذرد تا چون ما گلی در رسد

بخش ۱۸ - ذکر امام شافعی رضی الله عنه

آن سلطان شریعت و طریقت آن برهان محبت و حقیقت آن مفتی اسرار الهی آن مهدی اطوار نامتناهی آن وارث و ابن عم نبی وتد عالم شافعی مطلبی رضی الله عنه شرح او دادن حاجت نیست که همه عالم پر نور از شرح صدر او است فضایل و مناقب او و شمایل او بسیار است وصف او این تمام است که شعبه دوحلة نبوی است و میوه شجره مصطفوی است و در فراست و سیاست و کیاست یگانه بود و در مروت و فتوت اعجوبه بود هم کریم جهان بود و هم جواد زمان و هم افضل عهد و هم اعلم وقت و هم حجة الایمة من قریش هم مقدم قدموا آل قریش ریاضت وکرامت او نه چندان است که این کتاب حمل آن تواند کرد در سیزده سالگی در حرم گفت سلو نی ماشیتم و در پانزده سالگی فتوی می داداحمد حنبل که امام جهان بود و سیصد هزار حدیث حفظ داشت به شاگردی او آمد و در غاشیه داری سربرهنه کرد قومی بر وی اعتراض کردند که مردی بدین درجه در پیش بیست و پنج ساله یی می نشیند و صحبت مشایخ و استادان عالی را ترک می کند

بخش ۲۱ - ذکر حارث محاسبی قدس الله روحه

آن سید اولیا آن عمده اتقیا آن محتشم معتبر آن محترم مفتخر آن ختم کرده ذوالمناقبی شیخ عالم حارث محاسبی رحمةالله علیه از علمای مشایخ بود و به علوم ظاهر و باطن و در معاملات و اشارات مقبول النفس و رجوع اولیای وقت در همه فن بدو بود و او را تصانیف بسیاراست در انواع علوم و سخت عالی همت بود و بزرگوار بود و سخاوتی و مروتی عجیب داشت و در فراست و حذاقت نظیر نداشت و در وقت خود شیخ المشایخ بغداد بود و به تجرید و توحید مخصوص بود و در مجاهده و مشاهده به اقصی الغایه بود و در طریقت مجتهد و نزدیک او رضا از احوال است نه از مقامات و شرح این سخن طولی دارد بصری بود و وفات او در بغداد بود و عبدالله خفیف گفت برپنج کس از پیران ما اقتدا کنید و به حال ایشان متابعت نماییدو دیگران را تسلیم باید شد اول حارث محاسبی دوم جنید بغدادی سوم رویم چهارم ابن عطا پنجم عمرو بن عثمان مکی رحمهم الله زیرا که ایشان جمع کردند میان علم و حقیقت و میان طریقت و شریعت وهر که جز این پنج اند اعتقاد را شایند امااین پنج را هم اعتقاد شاید و هم اقتدا را شاید

بخش ۲۲ - ذکر ابوسلیمان دارائی قدس الله روحه

آن مجرد باطن و ظاهر آن مسافر غایب و حاضر آن در ورع و معرفت عامل آن درصد گونه صفت کامل آن در دریای دانایی ابوسلیمان دارایی رحمةالله علیه یگانه وقت بود و از غایت لطف او را ریحان القلوب گفته اند و در ریاضت صعب و جوع مفرط شانی نیکو داشت چنانکه او را بندار الجایعین گفتندی که هیچ کس از این امت بر جوع آن صبر نتوانست کرد که وی در معرفت و حالات غیوب قلب و آفات عیوب نغس خطی عظیم وافر داشت و او را کلماتی است عالی واشارتی لطیف و دیگر دارا دیهی است در دمشق او از آنجا بود احمد حواری که مرید او بود گفت شبی در خلوت نماز می کردم و در آن میانه راحتی عظیم یافتم دیگر روز با سلیمان گفتم گفت ضعیف مردی ای که تو را هنوزخلق در پیش است تا در خلا دیگرگونه ای و در ملا دیگرگونه و در دو جهان هیچ چیز را آن خطر نیست که بنده را از حق تواند باز داشتو ابوسلیمان گفت شبی در مسجد بودم و از سرما آرامم نبود در وقت دعا یک دست پنهان کردم راحتی عظیم از راه این دست به من رسید هاتفی آواز دادکه یا سلیمان آنچه روزی آن دست بود که بیرون کرده بودی دادیم

بخش ۲۴ - ذکر محمد اسلم الطوسی قدس الله روحه

آن قطب دین و دولت آن شمع جمع سنت آن زمین کرده به تن مطهر آن فلک کرده به جان منور آن متمکن بساط قدسی محمد بن اسلم الطوسی رحمةالله علیه یگانه جهان بود و مقتدای مطلق بود و او را لسان رسول گفته اند و شحنه خراسان نوشته اند و کس را در متابعت سنت آن قدم نبوده است که او را جمله عمر سکنات و حرکات او برجاده سنت یافته اند با علی بن موسی الرضا رضی الله عنه به نشابور آمد هردو به هم در کجاوه ای بودند بر یک اشتر اسحاق بن راهویه الحنظلی مهار شتر می کشید به نشابور رسیدند به میان شهر برآمد کلاهی نمدین بر سر و پیراهنی از پشم در بر و خریطه ای پر کتاب برکتف نهاده مردمان چون اورا بدیدند بدان سیرت بگریستند او نیز بگریست گفتند ما تو را با این پیراهن و با این کلاه نمی توانیم دیدنقل است که او مجلس داشتی و به مجلس اوتنی چند معدود بیش نیامدندی و با این همه از برکات نفس او قرب پنجاه هزار آدمی به راه راست بازآمدند و توبه کردند و دست از فساد بداشتند پس مدت دو سال محبوس بود

۱ بازدید

بخش ۲۷ - ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز

آن سیاح بیداء طریقت آن غواص دریای حقیقت آن شرف اکابر آن مشرف خاطر آن مهدی راه و رهبری سهل بن عبدالله التستری رحمة الله علیه از محتشمان اهل تصوف بود و از کبار این طایفه بود و درین شیوه مجتهد بود و در وقت خود سلطان طریقت بود و برهان حقیقت بود و براهین او بسیار است و در جوع و سهر شانی عالی داشت و از علماء مشایخ بود و امام عهد و معتبر جمله بود و در ریاضات و کرامات بی نظیر بود و در معاملات و اشارات بی بدل بود و در حقایق و دقایق بی همتا بود و علما ظاهر چنان گویند که میان شریعت و حقیقت او جمع کرده است و این عجب خود هر دو یکی است که حقیقت روغن شریعت است و شریعت مغز آن پیر او ذوالنون مصری بود در آن سال که به حج رفته بود او را دریافت و هیچ شیخی را از طفلی باز این واقعه ظاهر نبوده است چنانکه او را پیش از طفلی باز چنانکه ازو نقل کنند که گفته است که یاد دارم که حق تعالی می گفت الست بربکم و من گفتم بلی و جواب دادم و در شکم مادر خویشتن را یاد دارم و گفت سه ساله بودم که مرا قیام شب بودی و اندر نماز خالم محمد بن سوار همی گریستی که او را قیام است گفتی یا سهل بخسب که دلم مشغول همی داری و من پنهان و آشکار نظاره او می کردم تا چنان شدم که خالم را گفتم مرا حالتی می باشد صعب چنانکه می بینم که سر من بسجود است پیش عرشگفت یآ کودک نهان دار این حالت و با کس مگوی

۱ بازدید

بخش ۲۸ - ذکر معروف کرخی رحمةالله علیه

آن همدم نسیم وصال آن محرم حریم جمال آن مقتدای صدر طریقت آن رهنمای راه حقیقت آن عارف اسرار شیخی قطب وقت معروف کرخی رحمةالله علیه مقدم طریقت بود و مقدم طوایف بود و مخصوص بانواع لطایف بود و سید محبان وقت بود و خلاصه عارفان عهد بود بلکه اگر عارف نبودی معروف نگشتی کرامت و ریاضت او بسیار و در فتوت و تقوی آیتی بود و عظیم لطفی و قربی تمام داشته است و در مقام انس و شوق بغایت بوده است و مادر و پدرش ترسا بودند وی را بر معلم فرستادند استادش گفت بگوی خدا ثالث و ثلاثه گفت نی بل هو الله الواحد هرچند که می گفت که بگوی خدای سه است او می گفت یکی هرچند استاد بزدش سود نداشت یکبار سخت زدش معروف بگریخت و بیش نیافتندش مادر و پدرش گفتندی کاشکی بیامدی و هردینی که او بخواستی ما موافقت او کردمانی وی برفت و بردست علی بن موسی الرضا مسلمان شد بعد از چند گاه روزی بدر خانه پدر رفت در خانه بکوفت گفتند کیست گفت معروف گفتند بر کدام دینی گفت بر دین محمد رسول الله مادر و پدرش در حال مسلمان شدند آنگاه بداود طایی افتاد و بسیار ریاضت کشید و بسی عبادت و مجاهده بجای آورد و چندان در صدق قدم زد که مشارالیه گشت محمد بن منصور الطوسی گوید بنزدیک معروف بودم در بغداد اثری بر روی او دیدم گفتم دی بنزدیک تو بودم این نشان نبود این چیستگفت چیزی که ترا چاره است مپرس و پرس از چیزی که ترا بکار آید

بخش ۳۱ - ذکر احمد حواری قدس الله روحه

آن شیخ کبیر آن امام خطیر آن زین زمان آن رکن جهان آن ولی قبه تواری قطب وقت احمد حواری رحمةالله علیه یگانه وقت بود و در جمله فنون علوم عالم بود و در طریقت بیانی عالی داشت و در حقایق معتبر بود و در روایات و احادیث مقتدا بود و رجوع اهل عهد در واقعیات بدو بود و از اکابر مشایخ شام بود و بهمه زبانها محمود بود تا بحدی که جنید گفت احمد حواری ریحان شام است و از مریدان ابوسلیمان دارایی بود و با سفیان عیینه صحبت داشته بود و سخن او را در دلها اثری عجب بود و در ابتدا بتحصیل علم مشغول بود تا در علم بدرجه کمال رسید آنگاه کتب را برداشت و بدریا برد و گفت نیکو دلیل و راه بری بودی ما را اما از پس رسیدن بمقصود مشغول بودن بدلیل محال بود که دلیل تا آنگاه باید که مرید در راه بود چون به پیشگاه پدید آمد درگاه و راه را چه قیمت پس کتب را بدریا رها کرد و بسبب آن رنجهای عظیم کشید و مشایخ گفتند آن د رحال سکر بودنقلست که میان سلیمان دارایی و احمد حواری عهد بود که به هیچ چیز ویرا مخالفت نکند روزی سخن می گفت ویرا گفت تنور تافته اند چه فرمایی که ابو سلیمان نداد سه بار بگفت بوسلیمان بگفت برو و در آنجا بنشین چون برین حال ساعتی بر آمد یاد آمدش گفت احمد را طلب کنید طلب کردند نیافتند

شاعران دیگری هم در گنجینهٔ ناهید هستند.